دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۸۳

سنایی
شب را سلب روز فروزان کردی تا حسن بر اهل عشق تاوان کردی
چون قصد به خون صد مسلمان کردی دست و دل و زلف هر سه یکسان کردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضای غنایی و کلاسیک سروده شده‌اند و در آن‌ها، شاعر با توصیفی اغراق‌آمیز، معشوق را ستایش می‌کند. معشوق چنان جمالی دارد که شب را به روز مبدل می‌کند و با این زیبایی خیره‌کننده، عاشقان را به بند می‌کشد و آنان را به تاوانِ عشق‌ورزی، جریمه می‌کند.

در این ابیات، پیوندی میان زیبایی و قساوت برقرار است؛ به گونه‌ای که معشوق برای کشتن عاشقان، تمام اجزای وجودی خود اعم از دست، دل و زلف را هم‌داستان و هماهنگ کرده است تا در نابودی عاشق، یکسان عمل کنند.

معنای روان

شب را سلب روز فروزان کردی تا حسن بر اهل عشق تاوان کردی

تو با چهره درخشان خود، شب را به لباسِ روزِ روشن درآوردی تا بدین وسیله، عاشقان را گرفتارِ عذابِ ناشی از زیبایی‌ات کنی و آن‌ها را به تاوانِ عشق‌ورزی، جریمه نمایی.

نکته ادبی: سلب در اینجا به معنای لباس و جامه است. تاوان در اینجا به معنای غرامت و جریمه‌ای است که عاشق باید برای دیدنِ زیباییِ معشوق بپردازد.

چون قصد به خون صد مسلمان کردی دست و دل و زلف هر سه یکسان کردی

هنگامی که تصمیم گرفتی عاشقانِ (مسلمانانِ) بیچاره را به هلاکت برسانی، دستِ خونریز، دلِ سنگ و زلفِ سیاه و پرپیچ‌وخمت را با هم متحد کردی تا هر سه به یک اندازه در این کشتار شریک باشند.

نکته ادبی: مسلمان در سیاق عرفانی و ادبی به معنای عاشقان و دین‌دارانِ پاک‌باخته‌ای است که در برابر جفای معشوق، جانِ خود را از دست می‌دهند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه و استعاره شب را سلب روز فروزان کردی

معشوق چنان درخششی دارد که شب را مانند روز روشن کرده است.

مراعات نظیر دست و دل و زلف

این سه واژه در کنار هم آمده‌اند تا هماهنگی اعضای معشوق در کشتنِ عاشق را نشان دهند.

اغراق قصد به خون صد مسلمان کردی

شاعر با اغراقِ بسیار، قدرتِ ویرانگریِ زیبایی و بی‌رحمیِ معشوق را به تصویر می‌کشد.