دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۷۲

سنایی
غم کی خورد آنکه شادمانیش تویی یا کی مرد آنکه زندگانیش تویی
در نسیهٔ آن جهان کجا بندد دل آنرا که به نقد این جهانیش تویی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در ستایش حضور بی‌بدیل معشوق سروده شده است. شاعر با تکیه بر این باور که پیوند قلبی با محبوب، یگانه منبع شادی و حیات حقیقی است، بیان می‌دارد که عاشق راستین، از دغدغه‌های دنیوی و هراس از فنا رسته است. در نگاه عاشق، آن‌گاه که حضور معشوق در «این جهان» به کمالِ نقد و واقعیت می‌رسد، دیگر جایی برای چشم‌داشت به وعده‌های دوردست باقی نمی‌ماند.

در حقیقت، این ابیات به مفهوم اتحاد عاشق و معشوق اشاره دارد؛ به این معنا که با وجود یار، زمان و مکانِ معمول رنگ می‌بازد و تجربه‌ای از جاودانگی و کمال در همان لحظه‌ی دیدار حاصل می‌شود.

معنای روان

غم کی خورد آنکه شادمانیش تویی یا کی مرد آنکه زندگانیش تویی

کسی که شادی و نشاط خود را تنها در وجود تو می‌یابد، هرگز دچار اندوه نخواهد شد و کسی که هستی و حیات خود را به تو پیوند زده است، هرگز رنگ مرگ و نیستی را نخواهد دید.

نکته ادبی: عبارت 'غم خوردن' در ادبیات کلاسیک به معنای اندوهگین بودن و غصه داشتن است. همچنین 'مردن' در اینجا علاوه بر معنای ظاهری، به معنای فنای روحی و قطع اتصال هستی‌بخش نیز به کار رفته است.

در نسیهٔ آن جهان کجا بندد دل آنرا که به نقد این جهانیش تویی

کسی که تو را به عنوان سرمایه‌ی نقد و حضور واقعی در همین دنیا دارد، هرگز دل خود را به وعده‌های نسیه و دیررس جهان دیگر خوش نمی‌کند؛ چرا که بهشت واقعی را در همین لحظه و در کنار تو یافته است.

نکته ادبی: تضاد میان 'نسیه' (معامله‌ای که کالا یا پولش در آینده دریافت می‌شود) و 'نقد' (آنچه در دست است)، استعاره‌ای است برای تفاوت میان وعده‌های اخروی و تجربه‌ی عرفانی حضور الهی در همین لحظه.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری غم کی خورد / کجا بندد دل

پرسش برای انکار؛ شاعر با طرح پرسش می‌خواهد بگوید که هیچ‌کس در چنین شرایطی دچار غم نمی‌شود و دل به جای دیگر نمی‌بندد.

تضاد (طباق) نسیه / نقد

به منظور تقابلِ وعده‌هایِ آینده و دست‌نیافتنی با واقعیتِ موجود و ملموس.

کنایه زندگانیش تویی

کنایه از اینکه معشوق، روح و جانِ هستیِ عاشق است و بدون او حیاتی متصور نیست.