دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۷۱

سنایی
تا تو ز درون وفای او می جویی وانگه ز برون جفای او میجویی
زان کی برهی که نیک و بد با اویی از پنبه همی کشتن آتش جویی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به احوال سالکی می‌پردازد که در دام دوگانه‌بینی گرفتار شده است. او در درون خویش به دنبال وفاداری و مهرِ یار است، اما در نمودهای بیرونی، او را ستمگر و جفاکار می‌بیند. این نگاهِ دوگانه به معشوق که او را هم منشأ خیر و هم منشأ شر می‌پندارد، عامل اصلی رنج و سرگردانی انسان است.

پیام نهایی این است که رهایی از این تضاد و کشمکش، تنها با عبور از نگاهِ دوقطبی به جهان ممکن است. شاعر با تمثیلی نغز، پندارِ نادرستِ چنین انسانی را به کسی تشبیه می‌کند که قصد دارد آتشِ سوزانِ عشق یا فراق را با پنبه خاموش کند؛ تلاشی که نه تنها حریق را فرو نمی‌نشاند، بلکه آن را شعله‌ورتر می‌سازد.

معنای روان

تا تو ز درون وفای او می جویی وانگه ز برون جفای او میجویی

تا زمانی که در قلبت به دنبال مهر و وفاداری از سوی معشوق هستی و همزمان در دنیای بیرون، رفتار او را جفا و بی‌مهری می‌بینی، در کشمکش و آشفتگی به سر می‌بری.

نکته ادبی: تکرار واژه «جویی» برای تأکید بر استمرار این تلاشِ بیهوده است و تقابل میان «درون» و «برون» تضاد درونی سالک را نشان می‌دهد.

زان کی برهی که نیک و بد با اویی از پنبه همی کشتن آتش جویی

چگونه امید داری از این گرفتاری رها شوی، در حالی که هنوز معتقد هستی که نیکی و بدی هر دو از جانب اوست؟ تو درست مانند کسی هستی که می‌خواهد با پنبه -که خودش سوخت آتش است- آتش را خاموش کنی؛ این کار تنها باعث شعله‌ورتر شدن آتش می‌شود.

نکته ادبی: «همی‌جویی» شکلی از فعل مستمر در فارسی قدیم است. تمثیل «کشتن آتش با پنبه» کنایه از اقدامِ ناشیانه‌ای است که نه‌تنها مشکل را حل نمی‌کند، بلکه بر آن می‌افزاید.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) درون / برون، وفا / جفا، نیک / بد

شاعر با کنار هم نهادن این واژگان متضاد، وضعیت روحیِ دوگانه و سرگردان سالک را به تصویر کشیده است.

تمثیل از پنبه همی کشتن آتش جویی

تمثیلی است برای نشان دادن کار بیهوده‌ای که نه تنها اثر مثبت ندارد، بلکه موجب خسران و شدت گرفتنِ مشکل می‌شود.