دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۶۹

سنایی
گفتم که ببرم از تو ای بینایی گفتی که بمیر تا دلت بربایی
گفتار ترا به آزمایش کردم می بشکیبم کنون چه میفرمایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات روایتی از یک گفت‌وگوی عاشقانه و عرفانی است که در آن عاشق از تصمیم خود برای ترکِ تعلق به معشوق سخن می‌گوید، اما معشوق او را به مسیری دشوارتر یعنی فنایِ خویشتن و ترکِ خودخواهی فرا می‌خواند.

شاعر در این گفت‌وگو به این نکته اشاره دارد که رسیدن به حقیقتِ دل و مقامِ وصال، تنها با گذشتن از «خود» و تحملِ رنجِ دوری و صبوری در این طریق ممکن است. عاشق نیز در پاسخ، نشان می‌دهد که این مسیر را با صبوری آزموده و اکنون برای گام‌های بعدیِ این سلوک، در انتظارِ اشارت و دستورِ معشوق است.

معنای روان

گفتم که ببرم از تو ای بینایی گفتی که بمیر تا دلت بربایی

به محبوب خود گفتم که می‌خواهم از تو روی برگردانم و پیوند خود را با تو بگسلم؛ او در پاسخ گفت که تنها راه رسیدن به مقصود و یافتنِ دلِ حقیقی، مرگِ اختیاری یا همان دست کشیدن از هویتِ خودخواهانه است.

نکته ادبی: بینایی استعاره از معشوق است که همچون نورِ دیدگان برای عاشق ضروری است. مردن در اینجا کنایه از فنایِ نفس و ترکِ تعلقات دنیوی است.

گفتار ترا به آزمایش کردم می بشکیبم کنون چه میفرمایی

نصیحت تو را به کار بستم و در مسیرِ دوری از تو، صبر و شکیبایی پیشه کردم؛ اکنون که این امتحان را پشت سر گذاشته‌ام، بگو گامِ بعدی چیست و چه فرمانی داری؟

نکته ادبی: بشکیبم به معنای صبر و تحمل کردن است. این ابیات بیانگر رابطه‌ی مرید و مرادی در عرفان است که در آن مرید برای کسبِ کمال، به دستوراتِ پیرِ راه عمل می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره بینایی

اشاره به معشوق که مانند بینایی، لازمه‌ی حیاتِ عاشق است.

کنایه بمیر

به معنای کشتنِ نفسِ اماره و گذشتن از خواسته‌هایِ شخصی و خودخواهی.

تضاد گفتن و شنیدن

تقابل در کلام میان عاشق و معشوق که ساختارِ دیالوگ‌محورِ شعر را شکل داده است.