دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۶۱

سنایی
با من دو هزار عشوه بفروخته ای تا این دل من بدین صفت سوخته ای
تو جامهٔ دلبری کنون دوخته ای این چندین عشوه از که آموخته ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر از رنجی سخن می‌گوید که از بی‌اعتنایی و دلبری‌های عمدی معشوق بر او روا رفته است. فضا، فضایی آکنده از شکایت عاشقانه است که در آن، زیبایی و فسون‌گری معشوق، نه مایه آرامش، بلکه سبب سوختن و گرفتار شدنِ دلِ عاشق در آتشِ اشتیاق گشته است.

شاعر با لحنی پرسشگرانه، به دنبال یافتن ریشه این همه فسون و دلبری در وجود معشوق است. گویی این رفتارهای دلبرانه، هنری است که معشوق به کمال آموخته تا دل‌های بیشتری را به بند کشد و این نشان‌دهنده تسلط معشوق بر ابزارهای دلربایی است.

معنای روان

با من دو هزار عشوه بفروخته ای تا این دل من بدین صفت سوخته ای

تو با ناز و کرشمه‌های فراوان و بی‌شمار، مرا شیفته خود ساختی تا جایی که با این رفتارهایت، جان و دلم را به آتش عشق دچار کردی و سوزاندی.

نکته ادبی: عشوه فروختن در اینجا کنایه از عرضه‌ی ناز و دلبری است و فعل سوختن در این بافت، دلالت بر شدت رنج و التهابِ عشق دارد.

تو جامهٔ دلبری کنون دوخته ای این چندین عشوه از که آموخته ای

تو اکنون در هنرِ دلبری و فریفتنِ دل‌ها چنان مهارت یافته‌ای که گویی لباس دلبری بر اندامت دوخته شده است؛ می‌خواهم بدانم این همه ترفند و فنون عاشقی را از چه کسی آموخته‌ای؟

نکته ادبی: ترکیب جامه دلبری دوختن، استعاره‌ای است از اینکه معشوق مهارت‌های دلبری را به تمامی فراگرفته و برای آن آماده شده است.

آرایه‌های ادبی

کنایه عشوه فروختن

به معنای ناز و کرشمه‌های دلبرانه را به رخ کشیدن و عرضه کردن است.

استعاره جامه دلبری دوختن

تشبیه مهارت‌های دلبری به لباسی که بر تن می‌نشیند و به کمال رسیده است.

مبالغه دو هزار عشوه

اغراق در کثرت ناز و کرشمه‌های معشوق برای تأکید بر شدت تأثیرگذاری آن بر دل عاشق.