دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۵۱

سنایی
باز آن پسر چه زنخ خوش زن کو آن کودک زن فریب مردافکن کو
گیرم دل مرده ریگم او برد و برفت آن صبر که بازماند آن از من کو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویرگر حال‌وهوای عاشقِ بی‌تاب و دل‌شکسته‌ای است که در فراق معشوق، سرگشته و در جستجوی اوست. شاعر با پرسش‌های مکرر، دوری یار را عامل زوال آرامش و هستی خود می‌داند و با لحنی توأم با حسرت و گلایه، از این می‌گوید که با رفتن او، نه تنها دل، که طاقت و صبر نیز از کف رفته است.

مضمون اصلی، بیانِ قدرتِ بی‌بدیلِ زیبایی معشوق است؛ معشوقی که چنان جذابیتی دارد که نه تنها زنان را مسحور، بلکه مردانِ قدرتمند را نیز در برابر خود خاضع و بی‌اراده می‌کند. در نگاه شاعر، این دوری، هستیِ عاشق را به یغما برده است.

معنای روان

باز آن پسر چه زنخ خوش زن کو آن کودک زن فریب مردافکن کو

کجا آن پسر زیبارو با چانه‌ی دلفریبش پنهان شده است؟ آن معشوقِ کودک‌سیرتی که با جلوه‌گری‌اش زنان را می‌فریبد و مردانِ نیرومند را در برابر خود به زانو درمی‌آورد و از پا می‌افکند، کجاست؟

نکته ادبی: واژه‌ی زنخ به معنای چانه است. مردافکن صفتی مرکب است که به قدرتِ جاذبه‌ی معشوق اشاره دارد، به‌گونه‌ای که حتی مردانِ قوی‌دل را مسحور و مغلوب می‌کند.

گیرم دل مرده ریگم او برد و برفت آن صبر که بازماند آن از من کو

اگر فرض کنیم او دلِ بی‌رمق و ناچیز مرا با خود برد و رفت، اما پس از او، آن صبر و شکیبایی که باید برای من باقی می‌ماند، کجا رفته است؟ (به این معنا که با رفتن او، نه تنها دل، که تمام طاقتم نیز نابود شده است).

نکته ادبی: عبارت مرده‌ریگ در اینجا به کنایه از چیزی ناچیز یا میراثی بی‌ارزش به کار رفته که شاعر، دلِ خود را به آن تشبیه کرده است تا عمق اندوه و بی‌اعتناییِ خود به آنچه از دست رفته را نشان دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره و کنایه مردافکن

تشبیه قدرت زیبایی معشوق به نیرویی رزمی که مردان را از پا می‌اندازد و مغلوب می‌کند.

تکرار و استفهام انکاری کو

تکرار واژه‌ی پرسشی برای تأکید بر شدتِ اندوه، حسرت و جستجویِ بی‌حاصلِ عاشق در نبود معشوق.

تشبیه مرده ریگ

تشبیه دلِ عاشق به ارثیه‌ی ناچیز و بی‌ارزش، برای نشان دادن یأسِ عاشق پس از رفتنِ یار.