دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۴۸

سنایی
چون آتش تیز بی قرارم بی تو چون خاک ز خود خبر ندارم بی تو
بر آب همی قدم گذارم بی تو از باد بپرس تا چه دارم بی تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با بهره‌گیری از نمادهای چهارگانه عناصر طبیعت (آتش، خاک، آب و باد)، آشفتگی و فروپاشی وجودی خویش را در فراق معشوق به تصویر می‌کشد. شاعر بی‌قرار و آشفته‌حال است و فقدان یار، پیوند او را با هستی دچار گسست کرده است؛ به گونه‌ای که تمامی ارکان وجودی‌اش در مسیر زوال و سرگردانی قرار گرفته‌اند.

مضمون اصلی، بیانِ عمقِ دلتنگی و انحلالِ خویشتن در برابر دوری از محبوب است که شاعر را به موجودی بی‌اختیار و معلق تبدیل کرده که نه آرام دارد و نه از خود نشانه‌ای؛ گویی تمام جهان هستی، گواه بر این رنج بی‌پایان و سکوتِ پر از فریادِ اوست.

معنای روان

چون آتش تیز بی قرارم بی تو چون خاک ز خود خبر ندارم بی تو

در نبود تو، مانند شعله‌های آتش، دمی آرام و قرار ندارم و سراسر وجودم از سوزشِ عشق، بی‌تاب است.

نکته ادبی: آتش تیز استعاره از حرارت شدید عشق و بی‌قراریِ جانکاه است.

بر آب همی قدم گذارم بی تو از باد بپرس تا چه دارم بی تو

مانند خاکی که در معرض باد است، چنان در بی‌خودی و حیرت فرو رفته‌ام که از خود و هستی خویش هیچ خبری ندارم.

نکته ادبی: اشاره به فانی بودن و ناچیزیِ وجود عاشق در برابر شکوهِ معشوق.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون آتش، چون خاک

تشبیه حالات روحی و روانی شاعر به عناصر طبیعت برای ترسیمِ ملموسِ شدتِ اضطراب و فناپذیری.

مراعات نظیر آتش، خاک، آب، باد

استفاده از عناصر چهارگانه طبیعت برای بیانِ درگیر شدنِ تمام ارکان وجودی شاعر در ماجرایِ عشق.

کنایه بر آب همی قدم گذارم

کنایه از ناپایداری، بی‌خودی و تزلزل در اراده و زندگی در اثر شدتِ مصیبت.