دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۴۷

سنایی
دل کیست که گوهری فشاند بی تو یا تن که بود که ملک راند بی تو
حقا که خرد راه نداند بی تو جان زهره ندارد که بماند بی تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر استیصال و بی‌چارگی عاشق در نبود معشوق تأکید دارند. شاعر با زبانی صریح بیان می‌کند که تمام ارکان وجودی انسان، از قلب و عقل گرفته تا جان و روح، در غیاب محبوب، کارایی و اعتبار خود را از دست می‌دهند.

در واقع، این کلام سرشار از اعتراف به وابستگی مطلق عاشق به معشوق است. شاعر بر این باور است که هستی و هویتِ فرد، تنها در پرتو وجود معشوق معنا می‌یابد و بدون او، نه تنها راهِ کمال بسته است، بلکه امکان زیستن نیز از میان می‌رود.

معنای روان

دل کیست که گوهری فشاند بی تو یا تن که بود که ملک راند بی تو

بدون حضور تو، دلِ انسان چه ارزشی دارد که بخواهد گوهرِ وجودش را نثار کند و تنِ آدمیزاد نیز در نبود تو، چه قدرت و شکوهی دارد که بخواهد بر ملکِ وجودش فرمانروایی کند؟

نکته ادبی: گوهر فشاندن کنایه از بذل و بخشش و نشانه‌ی ارجمندی است و ملک راندن استعاره از تسلط بر نفس و زندگی خویش است. پرسش مطرح شده، استفهام انکاری است و دلالت بر عدم دارد.

حقا که خرد راه نداند بی تو جان زهره ندارد که بماند بی تو

به حقیقت سوگند که عقل و خردِ آدمی در نبودِ هدایتِ تو، راهِ به مقصد رسیدن را نمی‌یابد و جانِ انسان نیز بدونِ حضورِ تو، آن‌قدر توان و جرأت ندارد که در کالبد باقی بماند.

نکته ادبی: زهره در متون کلاسیک به معنای جرأت، دلیری و توانایی است. ترکیب راه نداند برای خرد، تأکید بر ناتوانی عقلِ جزئی در درکِ حقیقتِ متعالی است.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری دل کیست که...

پرسش برای تأکید بر عدم امکان و ناتوانی عاشق در غیاب معشوق.

استعاره ملک راندن

اشاره به سلطه بر نفس و حیات که در نبود معشوق از دست می‌رود.

مبالغه جان زهره ندارد که بماند

بزرگ‌نماییِ تأثیرِ فقدانِ معشوق تا سرحدِ مرگ.

تکرار بی تو

تکرارِ این عبارت در پایان هر مصراع، بر محوریتِ معشوق در تمامی ابعاد زندگی تأکید دارد.