دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۴۵

سنایی
ای زلف و رخ تو مایهٔ پیشهٔ تو وی مطلع مه کنارهٔ ریشهٔ تو
وی کشته هزار شیر در بیشهٔ تو تو بی خبر و جهان در اندیشهٔ تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه در ستایشِ زیباییِ خیره‌کننده و تأثیرگذارِ معشوق سروده شده است؛ زیبایی که بی‌اراده و بی‌تفاوت، عالمیان را به خود مشغول داشته و پهلوانان و دلاورانِ راهِ عشق را در برابرِ شکوهِ خویش، مغلوب و خاضع کرده است.

شاعر در این ابیات، تضاد میانِ بی‌خبریِ معشوق از تأثیرِ عمیقِ حضورش و التهابِ جانکاهِ جهان در سودایِ وصالِ او را به تصویر می‌کشد؛ فضایی که در آن، زیبایی به جایگاهی قدسی، دور از دسترس و در عینِ حال ویرانگر دست می‌یابد.

معنای روان

ای زلف و رخ تو مایهٔ پیشهٔ تو وی مطلع مه کنارهٔ ریشهٔ تو

ای که زیباییِ زلف و چهره‌ات، تمامِ سرمایه و دغدغه‌ی عمرِ من شده است؛ گویی تمامِ کار و پیشه‌ی من، خیره‌شدن به جمالِ توست.

نکته ادبی: مایه پیشه به معنای اساس و مایه‌ی اصلیِ کار و دغدغه‌ی ذهنیِ شاعر است.

وی کشته هزار شیر در بیشهٔ تو تو بی خبر و جهان در اندیشهٔ تو

ای که طلوعِ چهره‌ی درخشانت چنان است که گویی ماهِ نو در برابرِ اصل و ریشه‌ی زیباییِ تو، ناچیز و در حاشیه قرار گرفته است.

نکته ادبی: مطلعِ مه استعاره‌ای از چهره‌ی تابناک و درخشانِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بیشه

اشاره به حریم و قلمروِ معشوق که جایگاهِ خطر و جان‌باختنِ عاشقان است.

استعاره شیر

استعاره از عاشقانِ دلاور و جسوری که در راهِ عشق جان سپرده‌اند.

تضاد تو بی‌خبر و جهان در اندیشهٔ تو

تقابلِ میانِ بی‌اعتناییِ مطلقِ معشوق و التهابِ جهانی برای رسیدن به او.

کنایه مطلع مه

کنایه از چهره‌ای که مانندِ ماهِ نو، درخشان و زیبا طلوع می‌کند.