دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۴۴

سنایی
دل سوخته شد در تف اندیشهٔ تو بفکند سپر در صف اندیشهٔ تو
دل خود چه کند سنگ خاره و آهن سرد چون موم شود در کف اندیشهٔ تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری از نفوذ عمیق و سحرگونه‌ی «اندیشهٔ معشوق» بر قلب عاشق ترسیم می‌کنند. در این فضا، دلِ آدمی که به‌طور طبیعی ممکن است سخت و نفوذناپذیر باشد، در برابر تأمل و یاد محبوب، تاب و توان خود را از دست می‌دهد و تسلیم می‌شود.

شاعر با استفاده از استعاره‌های حماسی و تشبیه‌های لطیف، این دگرگونی درونی را نشان می‌دهد؛ گویی قلب در میدان نبرد اندیشه‌ی محبوب، سلاح خود را بر زمین می‌گذارد و به نرمی و تسلیم کامل می‌رسد.

معنای روان

دل سوخته شد در تف اندیشهٔ تو بفکند سپر در صف اندیشهٔ تو

قلب من در گرمای سوزانِ یاد و اندیشهٔ تو سوخت و در میدان نبردی که فکر تو در آن حاکم است، تسلیم شد و سلاح از دست فرو نهاد.

نکته ادبی: واژه «تف» به معنای حرارت و گرمای تند است و «سپر افکندن» کنایه از تسلیم شدن و دست کشیدن از مقاومت است.

دل خود چه کند سنگ خاره و آهن سرد چون موم شود در کف اندیشهٔ تو

اگر دل آدمی از سنگ سخت (خاره) یا آهن سرد هم باشد، در برابر اندیشهٔ تو چه توان و اختیاری دارد؟ چرا که در برابر قدرت یاد تو، همچون موم نرم و تسلیم می‌شود.

نکته ادبی: «سنگ خاره» نوعی سنگ بسیار سخت و محکم است که در اینجا نماد استواری و سرسختیِ دلِ عاشق پیش از مواجهه با عشق است.

آرایه‌های ادبی

کنایه سپر افکندن

به معنای تسلیم شدن و دست کشیدن از جنگ و مقاومت در برابر قدرت اندیشه محبوب.

تشبیه چون موم شود

دلِ سخت به مومِ نرم تشبیه شده است تا میزان انعطاف‌پذیری و تسلیم قلب در برابر اندیشه محبوب نشان داده شود.

استعاره صف اندیشه

اندیشه به میدان نبردی تشبیه شده که عاشق در آن به مبارزه و در نهایت به تسلیم مشغول است.