دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۴۳

سنایی
چون موی شدم ز رشک پیراهن تو وز رشک گریبان تو و دامن تو
کاین بوسه همی دهد قدمهای ترا وآنرا شب و روز دست در گردن تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده شدتِ رشک و حسادتِ عاشق در قبالِ تمامِ اشیاء و عناصرِ پیرامونِ معشوق است. عاشق به قدری در بندِ تعلقِ خاطر است که حتی از بی‌جان‌ترین چیزها مانند پیراهن، گریبان و دامنِ معشوق نیز دریغ می‌ورزد و تصور می‌کند آن‌ها رقبایِ او در بهره‌مندی از حضورِ معشوق هستند.

تصویرسازیِ شاعر در اینجا بر دو محور استوار است: یکی کاهشِ یافتنِ جسم و روحِ عاشق به دلیلِ غصه و دوری که به مانندِ مویی باریک و ناتوان شده، و دیگر تشخّص بخشیدن به اشیاء پیرامونِ معشوق که گویی با او در حال معاشقه‌اند. این فضا نشانگرِ عشقی است که از مرزِ عقل فراتر رفته و به جنونِ حسادت رسیده است.

معنای روان

چون موی شدم ز رشک پیراهن تو وز رشک گریبان تو و دامن تو

از شدتِ حسادت به پیراهن، گریبان و دامنِ تو که همواره در تماس با بدنِ تو هستند، جسم و جانم از غصه تحلیل رفته و همچون مویی باریک و ناتوان گشته‌ام.

نکته ادبی: عبارت «موی شدن» کنایه از لاغر و نحیف شدن بر اثر رنج و اندوه است. «رشک» در اینجا به معنای حسادتِ عاشقانه است که در متون کلاسیک بارِ معناییِ رنج‌آور دارد.

کاین بوسه همی دهد قدمهای ترا وآنرا شب و روز دست در گردن تو

زمینِ زیرِ پای تو، قدم‌هایت را بوسه می‌زند و گویی عناصرِ دیگر، شب و روز با آغوشِ باز با تو در تماس‌اند و این همه نزدیکیِ اشیاء به تو، آتشِ حسادتِ مرا شعله‌ورتر می‌کند.

نکته ادبی: «دست در گردن داشتن» کنایه از در آغوش گرفتن و کمالِ نزدیکی و صمیمیت است. شاعر در اینجا به اشیاء پیرامونِ معشوق، ویژگی‌های انسانی بخشیده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون موی شدم

شاعر برای بیانِ لاغری و ناتوانیِ خود از شدتِ رنج، خود را به «موی» تشبیه کرده است.

تشخیص (جان‌بخشی) بوسه دادنِ زمین و دست در گردن داشتن

شاعر به اشیاء بی‌جان صفتِ انسانیِ «بوسه دادن» و «در آغوش گرفتن» بخشیده است.

کنایه دست در گردن داشتن

کنایه از در آغوش کشیدن و نهایتِ نزدیکی و صمیمیت با معشوق.