دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۴۲

سنایی
ای بی تو دلیل اشهب و ادهم تو اقبال فرو شد که برآمد دم تو
دیوانه شدست عقل در ماتم تو جان چیست که خون نگرید اندر غم تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات سوگ‌نامه‌ای است عمیق که در رثایِ شخصیتی والا و عزیز سروده شده است. شاعر در این قطعه، فقدانِ آن عزیز را به معنایِ افولِ خورشیدِ بخت و اقبال و از هم گسیختگیِ نظمِ عالم توصیف می‌کند. فضایِ حاکم بر شعر، آمیخته به حیرت، ماتم و استیصال است؛ گویی جهان پس از آن واقعه، دیگر معنا و روالِ طبیعیِ پیشینِ خود را باز نیافته است.

شاعر با به کارگیریِ تعابیرِ اغراق‌آمیز و تصویرسازی‌هایِ اندوهناک، نشان می‌دهد که این فقدان، نه تنها جانِ آدمی را می‌سوزاند، بلکه مرزهایِ عقل و خرد را نیز در هم شکسته و هستی را در سوگی بزرگ فرو برده است.

معنای روان

ای بی تو دلیل اشهب و ادهم تو اقبال فرو شد که برآمد دم تو

ای کسی که با رفتن تو، راهنمایِ امورِ دنیا (که به اسب‌های سپید و سیاه تشبیه شده) از کار بازماند؛ درست از لحظه‌ای که نفسِ تو قطع شد و از میان ما رخت بربستی، بخت و اقبالِ عالم نیز رو به زوال و تاریکی نهاد.

نکته ادبی: اشهب به معنای اسب سفید و ادهم به معنای اسب سیاه است که در ادبیات کهن به کنایه برای اشاره به گذشت شب و روز یا تغییرات عالم به کار می‌رود.

دیوانه شدست عقل در ماتم تو جان چیست که خون نگرید اندر غم تو

در سوگ و ماتمِ تو، خرد و عقل از شدتِ اندوه به دیوانگی دچار شده و حیران مانده است. اصلاً جان و روحِ انسان در برابرِ غمِ سنگینِ تو چه اهمیتی دارد که به جای اشک، خون گریه نکند؟

نکته ادبی: خون گریستن کنایه از شدتِ بی‌تابی و اندوهِ بی‌حد و حصر است که نشان‌دهنده شکسته‌شدنِ تاب و توانِ آدمی است.

آرایه‌های ادبی

کنایه اشهب و ادهم

اشاره به اسب‌های سفید و سیاه که در اینجا استعاره‌ای برایِ جریانِ امورِ عالم و شب و روز است.

مبالغه خون نگرید

اغراق در توصیف شدتِ گریه و اندوه که نشان از اوجِ سوگواری دارد.

پارادوکس (متناقض‌نما) دیوانه شدست عقل

پیوندِ میانِ عقل و دیوانگی برای بیانِ این مطلب که شدتِ فاجعه، قدرتِ تحلیل را از عقلِ سلیم نیز گرفته است.