دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۳۹

سنایی
بی آنکه به کس رسید پیوند از تو آوازه به شهر در پراکند از تو
کس بر دل تو نیست خداوند از تو ای فتنهٔ روزگار تا چند از تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری از معشوقی مستقل و دور از دسترس را ترسیم می‌کنند که بدون آنکه دلی به کسی سپرده باشد، شهرت و زیبایی‌اش همگان را حیران ساخته است.

شاعر با لحنی آمیخته به گله و شکایت، از بی‌اعتنایی و استقلال معشوق سخن می‌گوید که چگونه این روحیه، به آشوبی در زمانه تبدیل شده و شاعر را در تنگنای پرسش‌های بی‌پاسخ قرار داده است.

معنای روان

بی آنکه به کس رسید پیوند از تو آوازه به شهر در پراکند از تو

در حالی که تو با هیچ‌کس رابطه و پیوندی برقرار نکرده‌ای، شهرت و آوازه‌ات تمام شهر را فرا گرفته است.

نکته ادبی: پیوند به معنای برقراری ارتباط عاطفی و آوازه به معنی شهرت است که بدون تلاش معشوق در میان مردم پیچیده است.

کس بر دل تو نیست خداوند از تو ای فتنهٔ روزگار تا چند از تو

هیچ‌کس مالک دل تو نیست و تو در انتخاب خود کاملاً آزادی؛ ای کسی که چون بلایی خانمان‌سوز در زمانه رواج داری، این آشوب‌آفرینی تا چه زمانی ادامه خواهد یافت؟

نکته ادبی: خداوند به معنای مالک و صاحب‌اختیار است. فتنه استعاره از زیبایی ویرانگر یا رفتار غیرقابل پیش‌بینی معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره فتنه روزگار

معشوق به دلیل زیبایی ویرانگر یا آشوب‌آفرینی به فتنه تشبیه شده است.

کنایه به کس رسید پیوند

به معنای برقراری رابطه عاطفی یا تعهد عاشقانه است.