دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۲۷

سنایی
بختی نه که با دوست درآمیزم من عقلی نه که از عشق بپرهیزم من
دستی نه که با قضا درآویزم من پایی نه که از میانه بگریزم من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر تصویری از بن‌بست وجودی انسان را ترسیم می‌کند که در میان دو سویه متضاد گرفتار شده است. او نه توش و توانِ رسیدن به مطلوب را دارد و نه خردی که او را از این آتشِ عشق برهاند؛ این سرگردانی، فضای اصلی شعر را تشکیل می‌دهد.

شاعر با بیانی که آمیخته به تسلیم و جبرگرایی است، بیان می‌دارد که انسان در برابرِ اراده‌ی هستی یا همان تقدیر، هیچ راه گریزی ندارد. نه دستی برای ستیزه با سرنوشتِ محتوم دارد و نه پایی که بتواند از این میدانِ بلا که زندگی نام دارد، بگریزد.

معنای روان

بختی نه که با دوست درآمیزم من عقلی نه که از عشق بپرهیزم من

نه بخت و اقبالی دارم که بتوانم به وصال یار برسم، و نه عقل و درایتی در من هست که بتوانم از عشق و سودای او دوری کنم.

نکته ادبی: حرف 'نه' در اینجا به معنای 'نیست' به کار رفته و تأکیدی بر نفیِ قدرت انتخاب و شرایطِ مساعد است.

دستی نه که با قضا درآویزم من پایی نه که از میانه بگریزم من

نه قدرت و توانی دارم که با تقدیر و سرنوشتِ محتوم ستیزه کنم، و نه چاره و راهِ فراری دارم که از این وضعیت دشوار نجات پیدا کنم.

نکته ادبی: عبارت 'دست درآویختن' کنایه از جنگیدن و ستیز است و 'پا نداشتن' برای گریز، استعاره از نداشتنِ راهِ چاره و ناتوانی در تغییر شرایط است.

آرایه‌های ادبی

تضاد درآمیزم و بپرهیزم / درآویزم و بگریزم

شاعر با کنار هم گذاشتنِ واژگانِ متضاد، سرگشتگی و تضادِ درونیِ خود را نشان می‌دهد.

کنایه دست و پا

دست نمادِ قدرتِ عمل و ستیزه است و پا نمادِ آزادیِ حرکت و توانِ گریز.

موازنه و تکرار ساختار جملات

تکرارِ ساختار 'نه... که... من' بر شدتِ یأس و ناتوانیِ راوی در تمام بیت‌ها تأکید می‌کند.