دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۲۵

سنایی
بی تیر غمت پشت کمان دارم من دادم به تو دل ترا چو جان دارم من
پیش تو اگر چه بر زمین دارم پای دستی ز غمت بر آسمان دارم من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در ستایشِ عشق و بیانِ رنج‌های جان‌کاه اما شیرینِ عاشقانه سروده شده است. شاعر در این اشعار، تصویرگرِ وضعیتِ روحی و جسمیِ کسی است که تمامِ هستی و جانِ خود را نثارِ معشوق کرده و در عینِ درماندگیِ ظاهری، به درگاهِ الهی یا درونی، با تضرع و نیاز به دنبالِ آرامش و توجهِ معشوق است.

فضا، فضایی سرشار از تسلیم و فروتنی است؛ عشقی که اگرچه بارِ سنگینِ اندوه را بر دوشِ عاشق نهاده، اما همزمان عزیزترین داراییِ اوست. شاعر با بهره‌گیری از تصویرهای متضاد، میانِ زمین‌گیر بودنِ جسم و پروازِ روح و نیازِ جان، پیوندی استوار برقرار کرده و نشان می‌دهد که چگونه اندوهِ عشق، عاشق را به تضرع وامی‌دارد.

معنای روان

بی تیر غمت پشت کمان دارم من دادم به تو دل ترا چو جان دارم من

حتی بدونِ اینکه تیرِ اندوهِ تو به من اصابت کند، پشتِ من از غمِ عشقِ تو همچون کمان خمیده شده است.

نکته ادبی: تعبیرِ «پشت کمان دارم» کنایه‌ای زیبا از خمیدگی قامت به دلیل رنج و اندوهِ عشق است.

پیش تو اگر چه بر زمین دارم پای دستی ز غمت بر آسمان دارم من

من دل را به تو سپرده‌ام و تو را همانندِ جانِ خود عزیز می‌دارم.

نکته ادبی: «جان» در اینجا استعاره از نهایتِ ارزش و هستیِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

کنایه پشت کمان دارم

کنایه از خمیدگیِ قامت به سببِ اندوه و رنجِ حاصل از عشق.

استعاره تیرِ غم

تشبیه غم و اندوه به تیری که بر پیکرِ عاشق زخم می‌زند و او را از پای در می‌آورد.

تضاد زمین و آسمان

تقابلِ میانِ درماندگیِ جسمانی (روی زمین) و استغاثه و نیازِ روحانی (به سوی آسمان).