دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۱۶

سنایی
اکنون که ستد هوای تو داد از من گر جان بدهم نیایدت یاد از من
مسکین من مستمند کاندر غم تو می سوزم و تو فارغ و آزاد از من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری از عاشقِ دردمند و دلسوخته‌ای را به دست می‌دهند که در چنبره‌ی عشقِ بی‌بازگشت گرفتار شده است. فضای کلی اثر آکنده از غمِ هجران، شکایت از بی‌وفایی و بی‌اعتناییِ محبوب و استیصالِ عاشقی است که در آتشِ شوق می‌سوزد اما حتی یادی از او در خاطرِ معشوق نیست.

شاعر با بهره‌گیری از مضامینِ رایج در ادبیاتِ غنایی، به تقابلِ میانِ بی‌تابیِ عاشق و فارغ‌بالیِ معشوق می‌پردازد و این تضاد، محور اصلیِ غم‌گساریِ او را شکل می‌دهد. لحنِ اثر، آمیزه‌ای از ناله، گلایه و تسلیم در برابرِ سرنوشتِ محتومِ عاشقی است.

معنای روان

اکنون که ستد هوای تو داد از من گر جان بدهم نیایدت یاد از من

حالا که عشق و هوای تو داد و قرار را از دلم ربوده است، اگر در راه تو جانم را هم فدا کنم، ذره‌ای از من در خاطر تو زنده نمی‌شود و به یادم نمی‌افتی.

نکته ادبی: داد ستدن کنایه از گرفتنِ آرامش و قرار یا ضایع شدنِ حقِ عاشق است.

مسکین من مستمند کاندر غم تو می سوزم و تو فارغ و آزاد از من

من بیچاره و نیازمند در حالی که در غم و اندوهِ تو در حال سوختنم، تو نسبت به من بی‌تفاوت و رها هستی و هیچ توجهی به رنجِ من نداری.

نکته ادبی: واژگان مسکین و مستمند برای تأکید بر ضعف و درماندگیِ عاشق در برابر قدرتِ بی‌اعتنای معشوق به کار رفته‌اند.

آرایه‌های ادبی

تضاد می‌سوزم و تو فارغ و آزاد

تقابل میان سوزِ عاشق و رهایی و بی‌تفاوتیِ معشوق برای تأکید بر شدتِ اندوه.

کنایه داد ستدن

کنایه از سلبِ آسایش و قرار از عاشق.

مراعات نظیر مسکین و مستمند

هم‌نشینی واژگان هم‌معنا برای تأکید بر استیصال و بی‌چارگیِ عاشق.