دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۱۵

سنایی
گه بردوزی به دامنم بر دامن گه نگذاری که گردمت پیرامن
گه دوست همی شماریم گه دشمن تا من کیم از تو ای دریغا تو به من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر احوال متلاطم عاشقی است که در رابطه‌ای پرفراز و نشیب با محبوب، دمی در وصال و دمی در هجران به سر می‌برد. شاعر با تصویرسازی از رفتارهای متناقض محبوب، سرگشتگی و بی‌قراریِ روحیِ خویش را ترسیم می‌کند که ناشی از عدم ثبات در مواجهه با معشوق است.

در این فضا، عاشق به چنان مرتبه‌ای از فنا رسیده است که دیگر خود را نمی‌شناسد؛ چرا که هویت او در میانِ دوگانگی‌های برخورد معشوق (عشق و خشم) ذوب شده و در این میان، پرسشی بنیادین درباره ماهیت «من» و «تو» شکل می‌گیرد که نشان از غرق‌شدگیِ عاشق در معشوق دارد.

معنای روان

گه بردوزی به دامنم بر دامن گه نگذاری که گردمت پیرامن

گاهی چنان به من نزدیک می‌شوی که گویی دامنِ لباس مرا به دامنِ خود می‌دوزی تا جدا نشویم، و گاهی چنان از خود می‌رانی‌ام که اجازه نمی‌دهی حتی در گرداگرد و اطرافِ تو حضور داشته باشم.

نکته ادبی: واژه پیرامن صورتی کهن و ادبی از پیرامون است که در اینجا به معنای حریم و اطراف به کار رفته است و دلالت بر نزدیکیِ مکانی دارد.

گه دوست همی شماریم گه دشمن تا من کیم از تو ای دریغا تو به من

زمانی مرا در شمار دوستانِ خود می‌آوری و زمانی دیگر با من همچون دشمنی برخورد می‌کنی. افسوس و شگفتا که من در این میان نمی‌دانم من کیستم و حقیقتِ وجودم چیست، چرا که تمامِ هستی و هویتِ من به تو وابسته است و گویی تو نیز در احوالِ من دچار تردید و ناآگاهی شده‌ای.

نکته ادبی: همی شماریم با استفاده از پیشوند همی بر استمرارِ فعلِ شمردن و تلقی کردن تأکید دارد که نشان‌دهنده تکرارِ این رفتارهای متناقض است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) دوست و دشمن / بردوزی و نگذاری

شاعر با کنار هم قرار دادن واژگان متضاد، وضعیتِ روحیِ متناقض و آشفته خود را در برخورد با معشوق به تصویر کشیده است.

کنایه و استعاره بردوزی به دامنم بر دامن

کنایه از کمالِ وصل و نزدیکیِ بسیار زیاد؛ چنان‌که دو لباس به هم دوخته شده باشند تا جدایی ممکن نباشد.