دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۱۲

سنایی
گر شاد نخواهی این دلم شاد مکن ور یاد نیایدت ز من یاد مکن
لیکن به وفا بر تو که این خسته دلم از بند غم عشق خود آزاد مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی اوجِ عاشقی است که در آن دلداده، تسلیمِ محضِ اراده‌ی محبوب است. شاعر در این قطعه گویی پیمانی با معشوق می‌بندد که حتی اگر قرار است از شادمانی و یادِ او محروم بماند مانعی ندارد؛ اما مرزِ این تسلیم جایی است که رهایی از بندِ عشقِ او مطرح شود. در واقع شاعر ترجیح می‌دهد رنجِ عشق را با تمام وجود پذیرا باشد تا اینکه از پیوندِ عاطفی با معشوق جدا شود.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات برتریِ رنجِ عشق بر آسودگیِ بی‌عشق است. شاعر با لحنی متواضعانه و در عین حال عاشقانه درخواست می‌کند که معشوق او را در هر شرایطی که می‌خواهد نگه دارد مگر آزادی از بندِ عشق که برای او برابر با فقدانِ معنا و هویتی تازه است.

معنای روان

گر شاد نخواهی این دلم شاد مکن ور یاد نیایدت ز من یاد مکن

اگر تمایلی به شاد کردنِ دلِ من نداری، آن را شاد مگردان؛ و اگر من به خاطرت نمی‌آیم، نامم را به یاد نیاور.

نکته ادبی: شاد مکن در اینجا به معنایِ دستوری برایِ عدمِ اِعمالِ خوشحالی است و کنایه از رضایتِ عاشق به بی‌اعتناییِ معشوق دارد.

لیکن به وفا بر تو که این خسته دلم از بند غم عشق خود آزاد مکن

اما تو را به همان پیمانِ وفاداری قسم می‌دهم که این دلِ رنج‌دیده و مجروحِ مرا از زنجیرِ غمِ عشقِ خویش آزاد نکنی.

نکته ادبی: خسته در ادبیات کهن به معنایِ زخمی و آزرده است و بند غم استعاره از تعلقی است که عاشق را به معشوق پیوند می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) مکن

تکرارِ فعلِ منفی برایِ تأکید بر تسلیمِ کاملِ عاشق در برابرِ خواستِ معشوق.

پارادوکس بند غم

در حالی که بند نمادِ اسارت و رنج است، عاشق آن را به عنوانِ پیوندِ محبوب طلب می‌کند و از رهاییِ از آن بیمناک است.

سوگند به وفا بر تو

استفاده از این تعبیر برایِ ایجادِ تعهد و فشارِ عاطفی بر معشوق جهتِ حفظِ پیوندِ عاشقانه.