دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۰۵

سنایی
یک شب غم هجران تو ای جان جهان با هشت زبان بگفتم ای کاهش جان
موسوم همه جان شد آن راز جهان با هشت زبان راز نماند پنهان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، تصویرگرِ سوز و گدازِ عاشقِ دل‌خسته‌ای است که در فراقِ محبوب، تمامیِ هستیِ خود را در معرضِ ویرانی می‌بیند. شاعر در اینجا به دنبالِ راهی برای بیانِ این رنجِ درونی است و با بهره‌گیری از نمادها، نشان می‌دهد که چگونه رازِ پنهانِ عشق، سرانجام آشکار گشته و بر همگان هویدا شده است.

فضای حاکم بر شعر، فضایی حزن‌آلود و در عین حال عرفانی است که در آن، مرز میانِ رنجِ شخصی و حقیقتِ هستی‌شناسانه برداشته می‌شود. شاعر با تکرارِ یک گزاره در قالب‌های گوناگون، شدتِ استیصالِ خود را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

یک شب غم هجران تو ای جان جهان با هشت زبان بگفتم ای کاهش جان

یک شب دردمندانه و با زبانی کثیر و متنوع (به هشت شیوه و بیان)، از اندوهِ دوریِ تو ای کسی که جان‌بخشِ تمامِ جهان هستی، سخن گفتم و فریاد برآوردم که وجودِ من از این هجران به کاستی و نیستی گراییده است.

نکته ادبی: جان جهان ترکیبی است عرفانی که محبوب را مظهرِ حیاتِ کل می‌داند و کاهش جان کنایه از تحلیل رفتنِ وجودِ عاشق در اثرِ دوری است.

موسوم همه جان شد آن راز جهان با هشت زبان راز نماند پنهان

آن رازِ بزرگِ هستی، سرانجام برای همه‌ی جان‌ها و روح‌ها آشکار شد و دیگر با آن هشت روشِ بیان، این رازِ عشق دیگر در پرده نماند و بر همگان هویدا گشت.

نکته ادبی: موسوم در اینجا به معنای مشهور و شناخته‌شده به کار رفته است و راز جهان تقابلی زیبا با جان جهان در بیتِ پیشین ساخته است.

آرایه‌های ادبی

تکرار هشت زبان

تکرارِ این ترکیب در هر دو بیت، تأکید بر شدتِ تلاشِ عاشق برای ابرازِ درد و ناتوانیِ زبان در توصیفِ کمالِ رنج است.

موازنه (پارالل) جان جهان / راز جهان

شاعر با استفاده از دو عبارتِ مشابه در پایانِ مصراع‌های نخست، پیوندی ساختاری میانِ محبوب (جان جهان) و ماجرای عشقِ او (راز جهان) برقرار کرده است.