دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۰۴

سنایی
عقلی که خلاف تو گزیدن نتوان دینی که ز شرط تو بریدن نتوان
وهمی که به ذات تو رسیدن نتوان دهری که ز دام تو رهیدن نتوان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر ناتوانیِ مطلقِ ابزارهای شناختیِ انسان مانند عقل و وهم در شناختِ ذاتِ بی‌کرانِ خداوند تأکید دارد. شاعر بیان می‌کند که تمامِ ساحت‌های وجودی انسان، از باورهای دینی تا قوه تخیل و حتی گذرِ روزگار، همگی در برابر عظمت و اراده‌ی الهی، تسلیم و محدود هستند و گریزی از این احاطه وجود ندارد.

در این فضا، انسان با درکِ ناتوانیِ خود در شناختِ کنه ذات حق، به نوعی تسلیمِ عاشقانه و آگاهی از محدودیت‌های خویش می‌رسد و اعتراف می‌کند که هرچه هست، در سیطره‌ی قدرتِ اوست.

معنای روان

عقلی که خلاف تو گزیدن نتوان دینی که ز شرط تو بریدن نتوان

عقل و خرد آدمی چنان است که نمی‌تواند راهی جز راهِ بندگیِ تو برگزیند و با فرمانِ تو مخالفت ورزد؛ همچنین ایمان و آیینی که انسان به تو دارد، چنان پیوندی است که گسستن از آن و رها کردنِ شرایطِ عشقِ تو ممکن نیست.

نکته ادبی: خلاف گزیدن در این بیت به معنای انتخابِ راهی متفاوت از اراده‌ی الهی است و دلالت بر تسلیمِ مطلقِ عقل دارد.

وهمی که به ذات تو رسیدن نتوان دهری که ز دام تو رهیدن نتوان

قوه خیال و وهمِ بشری هرگز توانایی آن را ندارد که به حقیقت و ذاتِ پاکِ تو دست یابد و آن را درک کند؛ همچنین زمانه و گردشِ روزگار نیز در بندِ اراده‌ی تو گرفتار است و هیچ راهِ گریزی از این تقدیر وجود ندارد.

نکته ادبی: وهم در اصطلاحِ عرفانی قوه‌ای است که قادر به درکِ حقایقِ کلی و مجرد نیست و دَهر در اینجا به معنای زمانه و هستیِ دنیوی به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تکرار و موازنه نتوان

تکرارِ واژه‌ی نتوان در پایانِ تمام مصراع‌ها، علاوه بر ایجادِ موسیقی، بر تأکیدِ شاعر بر ناتوانیِ همه‌جانبه‌ی انسان در برابرِ امرِ الهی اشاره دارد.

استعاره و کنایه دام تو

دام در اینجا استعاره از قدرتِ مطلقِ پروردگار یا تقدیر است که هیچ موجودی در جهان، یارای رهایی از آن را ندارد.

تضاد مفهومی عقل و وهم با ذات الهی

تقابل میانِ ابزارهای شناختِ محدودِ انسانی (عقل و وهم) و حقیقتِ متعالی و نامحدودِ الهی (ذات) محورِ اصلیِ معنایی این اشعار است.