دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۹۵

سنایی
کاری که نه با تو بی نظام انگاریم صبحی که نه با تو، وقت شام انگاریم
نادیدن تو هوای کام انگاریم بی تو همه خرمی حرام انگاریم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی عاشقانه و صمیمی، بازتاب‌دهنده‌ی جایگاه محوری معشوق در جهان‌بینی عاشق است. شاعر با بهره‌گیری از مضامین فراق و دلتنگی، به تصویر کشیدنِ جهانی بی‌معنا و تاریک در غیاب محبوب می‌پردازد و بیان می‌کند که چگونه تمامِ جلوه‌های زندگی، در فقدانِ حضورِ یار، کارکردِ اصلی خود را از دست می‌دهند.

در این فضا، عاشق گویی تمامِ ابعادِ زندگیِ خویش را با حضورِ معشوق می‌سنجد؛ به طوری که روشناییِ روز، بدونِ او به تیرگیِ شب مبدل می‌شود و شادمانی‌ها، به دلیلِ نبودِ او، نامشروع و ناگوار جلوه می‌کنند. این نگاه، نشان‌گرِ وابستگیِ تامِ وجودیِ عاشق به معشوق است.

معنای روان

کاری که نه با تو بی نظام انگاریم صبحی که نه با تو، وقت شام انگاریم

هر کار و اقدامی که بدون حضور و همراهی تو انجام شود، در نظر من آشفته و بی‌سامان است؛ حتی روشنایی صبحگاه نیز در نبود تو، همچون تاریکی شامگاه به چشم می‌آید.

نکته ادبی: واژه‌ی شام به معنای شب و تاریکی است که در تقابل با صبح، شدت اندوه و تیرگی زندگی را به تصویر می‌کشد.

نادیدن تو هوای کام انگاریم بی تو همه خرمی حرام انگاریم

ندیدن روی تو را عاملی برای ناکامی و دوری از آرزوها می‌دانم و در نبود تو، هرگونه شادی و سرور را بر خود روا نمی‌دانم و آن را حرام می‌پندارم.

نکته ادبی: حرام انگاشتنِ خرمی، کنایه‌ای است از عهد بستن با خویش برای پرهیز از شادی در دوران فراق، که نشان‌دهنده تعهد عمیق عاشق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) صبح و شام

تقابل میان روشناییِ صبح و تاریکیِ شام برای نمایشِ دگرگونیِ دنیا در نگاهِ عاشقِ دل‌تنگ.

کنایه خرمی حرام انگاریم

اشاره به اندوهِ عمیق و پرهیز از لذت‌های دنیوی به نشانه‌ی وفاداری و ماتم در سوگِ دوریِ معشوق.

اغراق بی نظام انگاریم

بزرگ‌نمایی در آشفتگیِ امورِ زندگی در غیابِ معشوق برای تأکید بر اهمیت حضور او.