دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۸۸

سنایی
گفتم که مگر دل ز تو برداشته ایم معلوم شد ای صنم که پنداشته ایم
امروز که بی روی تو بگذاشته ایم دل را به بهانه ها فرو داشته ایم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به ناتوانی خود در فراموشی معشوق اعتراف می‌کند. او در ابتدا گمان می‌برد که توانسته است دل از بند مهر یار رها کند، اما خیلی زود درمی‌یابد که این تنها پنداری واهی بوده و او همچنان در هوای او به سر می‌برد.

در واقع، این اشعار بازتاب‌دهنده تلاشی نافرجام برای جدایی و آرام کردنِ دلِ بی‌قرار با بهانه‌های گوناگون در نبودِ حضورِ دل‌افروزِ معشوق است.

معنای روان

گفتم که مگر دل ز تو برداشته ایم معلوم شد ای صنم که پنداشته ایم

با خودم گفتم که شاید دل از مهر تو بریده‌ام و دیگر به تو وابسته نیستم؛ اما ای معشوق، اکنون آشکار شد که این تنها خیالی خام و پنداری بیش نبوده است.

نکته ادبی: استفاده از واژه صنم در مقام استعاره برای معشوق زیبا است و تقابلِ معنایی میان دو فعل برداشته‌ایم و پنداشته‌ایم، بر پوچیِ ادعای فراموشیِ عاشق تأکید دارد.

امروز که بی روی تو بگذاشته ایم دل را به بهانه ها فرو داشته ایم

امروز که روزگار را بدون دیدن چهره تو سپری کرده‌ام، دلِ بی‌قرارم را با بهانه‌های مختلف سرگرم کرده و آن را از بی‌تابی بازداشته‌ام.

نکته ادبی: فرو داشتن در اینجا به معنای بازداشتن یا نگه داشتن دل در بندِ بهانه‌هاست تا از هیاهوی اشتیاق دور بماند.

آرایه‌های ادبی

استعاره صنم

اشاره به معشوق که به دلیل زیبایی و بی‌رحمی به بت یا صنم تشبیه شده است.

تضاد برداشته‌ایم و پنداشته‌ایم

تقابل میان ادعایِ قطعِ دلبستگی و حقیقتِ آن که صرفاً یک توهم ذهنی بوده است.

کنایه فرو داشتن

به معنای کنترل کردن یا سرگرم کردن دل برای پنهان کردنِ رنجِ دوری از معشوق.