دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۸۴

سنایی
فتحی که به آمدنت منصور شوم عمری که ز رفتن تو رنجور شوم
ماهی که ز دیدن تو پر نور شوم جانی که نخواهم که ز تو دور شوم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر پیوند عمیق و حیاتی عاشق با معشوق است؛ به‌گونه‌ای که تمامی شئون وجودی و حالات روحی او، مستقیماً به حضور یا غیاب محبوب گره خورده است.

شاعر با بیانی لطیف، معشوق را سرچشمه‌ی پیروزی، روشنایی و هستی خود می‌داند و دوری از او را برابر با بیماری و پژمردگی روح توصیف می‌کند.

معنای روان

فتحی که به آمدنت منصور شوم عمری که ز رفتن تو رنجور شوم

آمدن تو برای من حکم پیروزی بزرگی را دارد که مرا سرافراز می‌کند؛ اما در مقابل، دوری و رفتن تو، تمام عمرم را به بیماری و اندوه می‌کشاند.

نکته ادبی: واژه «منصور» به معنای یاری‌شده و پیروز، و «رنجور» به معنای بیمار و آزرده است که در تقابل با هم قرار گرفته‌اند.

ماهی که ز دیدن تو پر نور شوم جانی که نخواهم که ز تو دور شوم

تو همانند ماه زیبایی هستی که با دیدن چهره‌ات، وجودم لبریز از نور و امید می‌شود؛ تو جان و هستی من هستی و هیچ‌گاه تمایل ندارم که از تو جدا باشم.

نکته ادبی: تشبیه «ماه» به معشوق از مضامین رایج ادبیات کلاسیک فارسی برای ستایش زیبایی و درخشندگی چهره محبوب است.

آرایه‌های ادبی

تضاد آمدن / رفتن

استفاده از دو واژه متضاد برای نشان دادن تغییر احوال عاشق بر اساس حضور یا نبود معشوق.

تشبیه ماه

تشبیه چهره معشوق به ماه برای بیان زیبایی، درخشش و امیدبخشی او.

ردیف شوم

تکرار فعل «شوم» در پایان مصراع‌ها برای تأکید بر تحول مستمر حالات روحی عاشق.