دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۷۹

سنایی
گیرم ز غمت جان و خرد پیر کنم خود را ز هوس ناوک تقدیر کنم
بر هر دو جهان چهار تکبیر کنم شایستهٔ تو نیم، چه تدبیر کنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اوج تسلیم و فروتنی عاشق در برابر معشوق است. شاعر با زبانی حاکی از شیدایی، نشان می‌دهد که چگونه تمام تعلقات دنیوی و حتی عقل و جان خود را در مسیر رسیدن به کمالِ آن محبوبِ برتر، قربانی می‌کند. این فضا نشان‌دهنده گذار از منِ خودخواه به سوی عشق و پذیرش مطلق تقدیر است.

مفهوم بنیادین شعر، اقرار به ناتوانی و ناچیزی در برابر عظمت معشوق است. شاعر با تمسک به نمادهایی همچون مرگِ آگاهانه برای دنیا (نماز میت) و پذیرش بی‌چون و چرای سرنوشت، در پی یافتن راهی برای رسیدن به شایستگی است، اما در نهایت با تواضعی عمیق اعتراف می‌کند که با وجود تمام ایثارگری‌ها، همچنان خود را در برابر شکوه عشق، کوچک و بی‌مقدار می‌بیند.

معنای روان

گیرم ز غمت جان و خرد پیر کنم خود را ز هوس ناوک تقدیر کنم

اگر فرض کنم که در راهِ غمِ تو، جان و عقل و هوشم را به فرسودگی و پیری بکشانم و خود را در مسیر تمایلات و خواسته‌هایم، بی‌دفاع در برابر تیر سرنوشت قرار دهم تا اراده‌ام را تسلیم تقدیر کنم.

نکته ادبی: ناوک تقدیر استعاره‌ای از حوادث غیرقابل‌اجتناب زندگی است. ترکیب جان و خرد پیر کردن کنایه از از دست دادن توانایی‌ها و صرفِ عمر در راه عشق است.

بر هر دو جهان چهار تکبیر کنم شایستهٔ تو نیم، چه تدبیر کنم

چنان از وابستگی‌های این دنیا و آن دنیا دست می‌شویم و تعلقات را رها می‌کنم که گویی بر آن‌ها نماز میت می‌خوانم؛ با این وجود، باز هم احساس می‌کنم که لیاقت و شایستگی وصلِ تو را ندارم و حیرانم که چه تدبیر و چاره‌ای برای این نقص بیندیشم.

نکته ادبی: چهار تکبیر زدن کنایه از ترک کردن و دست شستن از چیزی است که ریشه در مراسم تدفین دارد. هر دو جهان نماد تمامی تعلقات مادی و معنوی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ناوک تقدیر

تشبیه حوادث و پیشامدهای زندگی به تیری که گریزی از اصابت آن نیست.

کنایه چهار تکبیر

اشاره به نماز میت و کنایه از رها کردن کامل تعلقات و دست شستن از دنیا.

تضاد و تناسب جان و خرد و جهان

به کارگیری مفاهیم مربوط به هستی و جان در تقابل با فنای در راه معشوق.