دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۷۸

سنایی
بی وصل تو زندگانی ای مه چکنم بی دیدارت عیش مرفه چکنم
گفتی که به وصل هم دلت شاد کنم گر این نکنی نعوذبالله چکنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شوریدگی و دلبستگی عمیق عاشق به معشوق است، به گونه‌ای که تمامی ابعاد هستی و لذت‌های زندگی بدون حضور او بی‌معنا و بی‌محتوا انگاشته می‌شوند. شاعر با بیانی پرسش‌گونه، به این حقیقت اشاره دارد که در نبودِ یار، هیچ رفاه و آسایشی نمی‌تواند جای خالیِ او را پر کند.

در بخش دوم، شاعر با یادآوری وعده پیشین معشوق، نوعی استیصال و بی‌قراری را به نمایش می‌گذارد. او به گونه‌ای مضطرب، عدم وفای به عهد از سوی محبوب را فاجعه‌ای جبران‌ناپذیر می‌داند که جز پناه بردن به خدا، چاره‌ای برای آن نمی‌توان تصور کرد.

معنای روان

بی وصل تو زندگانی ای مه چکنم بی دیدارت عیش مرفه چکنم

ای محبوبِ درخشان چون ماه، بدون رسیدن به تو، زندگی کردن چه فایده‌ای دارد؟ حتی اگر در رفاه و آسایش کامل باشم، وقتی تو را نمی‌بینم، آن زندگی برای من هیچ ارزشی ندارد.

نکته ادبی: مه (ماه) استعاره از معشوق است. واژه عیش مرفه به معنای زندگی با آسایش و رفاهِ ظاهری است که در تضاد با فقدانِ معنویِ یار قرار گرفته است.

گفتی که به وصل هم دلت شاد کنم گر این نکنی نعوذبالله چکنم

تو خود وعده دادی که با وصالت دلم را شاد خواهی کرد؛ حال اگر این وعده را عملی نکنی، پناه بر خدا، من دیگر چه کار می‌توانم بکنم و به کجا پناه ببرم؟

نکته ادبی: نعوذبالله به معنای پناه بردن به خدا است که در اینجا برای اظهار هراس از بدعهدی معشوق به کار رفته است. تکرار ساختار پرسشی (چکنم) بر درماندگی عاشق تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره مه

تشبیه معشوق به ماه که نشان‌دهنده زیبایی و بلندی جایگاه اوست.

استفهام انکاری چکنم

پرسش‌هایی که پاسخ آن مشخص است و نشان‌دهنده عجز و ناتوانی شاعر در برابر فراق است.

تضاد عیش مرفه و بی‌وصل

تقابل میان رفاه ظاهری و درونی با رنج درونی دوری از یار.