دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۷۵

سنایی
ای گشته فراق تو غم افزای دلم امید وصال تو تماشای دلم
آگاه نه ای بتا که بندی محکم دست ستمت نهاده بر پای دلم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در فضای تغزلی و عاشقانه، شرحِ حالِ عاشقِ رنج‌دیده‌ای است که در کشاکشِ میانِ تلخیِ دوری از یار و امیدِ شیرینِ دیدار، روزگار می‌گذراند. شاعر با زبانی صمیمانه، از تأثیرِ عمیقِ رفتارهای معشوق بر روانِ خویش سخن می‌گوید.

درونمایه اصلی اثر، تصویرسازیِ «اسارتِ عاشق در دامِ عشق» است؛ جایی که بی‌خبریِ معشوق از رنجِ عاشق، بر شدتِ این درد می‌افزاید و عشق را به زنجیری تشبیه می‌کند که گویی دستِ ستمِ معشوق بر پایِ دلِ عاشق بسته است.

معنای روان

ای گشته فراق تو غم افزای دلم امید وصال تو تماشای دلم

دوری و فراقِ تو، اندوه و غمی مضاعف بر قلبِ من نشانده است؛ با این حال، امیدِ رسیدن به وصال و دیدارِ دوباره‌ی تو، تنها مایه تسلی و دلخوشیِ نگاهِ دلِ من است.

نکته ادبی: واژه «غم‌افزا» ترکیبی است از «غم» و بن مضارع «افزودن» که صفتی فاعلی برای فراق است. «تماشا» در اینجا به معنایِ تماشا کردن نیست، بلکه استعاره از مایه سرگرمی و تسلیِ خاطر است.

آگاه نه ای بتا که بندی محکم دست ستمت نهاده بر پای دلم

ای معشوقِ زیبا (بتا)، تو از این نکته آگاه نیستی که زنجیرهای سنگین و محکمِ بی‌توجهی و ستمِ تو، همچون قیدی بر پایِ قلبِ من بسته شده و مرا اسیر کرده است.

نکته ادبی: «بتا» در اصل «بت» به همراه «الف» نداست که در ادبیاتِ کلاسیک به معنای معشوقی است که به زیباییِ خیره‌کننده و بی‌رحمی شهره است. «دستِ ستم» اضافه استعاری و کنایه از اراده و قدرتِ معشوق در آزارِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بتا

اشاره به معشوق که به دلیل زیبایی و بی‌رحمی (سنگ‌دلی) به بت تشبیه شده است.

تشبیه و کنایه دست ستمت نهاده بر پای دلم

تشبیه رنجِ عشق به زنجیرِ زندان که معشوق (به واسطه رفتارِ خود) آن را بر پایِ دلِ عاشق بسته است.

تضاد (طباق) فراق و وصال

بهره‌گیری از دو واژه‌ی متضاد برای نشان دادنِ وضعیتِ دگرگون و ملتهبِ درونیِ عاشق.