دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۷۴

سنایی
ای بسته به تو مهر و وفا یک عالم مانده ز تو در خوف و رجا یک عالم
وی دشمن و دوست مر ترا یک عالم خاری و گلی با من و با یک عالم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر احوالِ عاشقِ حیرت‌زده‌ای است که محبوب را محورِ عالمِ هستی می‌داند. شاعر در این قطعه به تبیینِ سیطره‌ی بی‌چون‌وچرای محبوب بر دل‌های عالمیان می‌پردازد و او را کانونِ تمامیِ دلبستگی‌ها، ترس‌ها و امیدهای بشری معرفی می‌کند.

در این کلام، محبوب فراتر از یک معشوقِ زمینی، به صورتِ نیرویی جلوه‌گر می‌شود که خیر و شر، و درد و درمان در یدِ قدرتِ اوست. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیمِ دوگانه، بر این نکته تأکید دارد که نسبتِ همه موجودات با او، دایر بر محورِ شیفتگی و سرگشتگی است.

معنای روان

ای بسته به تو مهر و وفا یک عالم مانده ز تو در خوف و رجا یک عالم

بیت اول: تمامِ هستی، عشق و وفاداری خود را به تو گره زده‌اند. بیت دوم: به خاطرِ توست که تمامِ عالمیان همواره در حالتی میانِ ترس از فراق (خوف) و امید به وصال (رجا) سرگردان مانده‌اند.

نکته ادبی: خوف و رجا از اصطلاحاتِ عرفانی است که به حالاتِ قلبی سالک در مسیرِ سلوک اشاره دارد؛ یعنی ترس از عقابِ معشوق و امید به لطفِ او.

وی دشمن و دوست مر ترا یک عالم خاری و گلی با من و با یک عالم

بیت اول: تو چنان جایگاه و حضوری داری که تمامِ عالمیان، چه دوست و چه دشمن، درگیرِ تو هستند. بیت دوم: تو برای من و تمامیِ خلق، هم‌زمان هم خاری (مایه رنج و جراحت) و هم گلی (مایه لذت و زیبایی) هستی.

نکته ادبی: استفاده از 'مر ترا' ساختارِ کهنِ تأکیدی برای بیانِ مالکیت یا دارایی است. 'خار و گل' استعاره‌ای کلاسیک برای تضادِ درد و لذت در تجربه عشق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) خوف و رجا، دشمن و دوست، خار و گل

شاعر با استفاده از این تقابل‌های دوگانه، ماهیتِ پیچیده و دووجهیِ عشق را که هم مایه رنج است و هم مایه آسایش، ترسیم کرده است.

مبالغه و تکرار یک عالم

تکرارِ عبارت 'یک عالم' در انتهای تمامی مصراع‌ها، علاوه بر ایجادِ موسیقیِ کناری (ردیف)، بر وسعتِ شمولِ تأثیرِ محبوب بر تمامِ هستی تأکید دارد.