دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۶۷

سنایی
گفتم خود را ز خس نگهدار ای چشم خود را و مرا به درد مسپار ای چشم
واکنون که به دیده در زدی خار ای چشم تا جانت برآید اشک می بار ای چشم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات خطاب به چشم، به عنوان آینه‌ی روح و ابزار نگریستن به جهان سروده شده است. شاعر با رویکردی توبیخی و خیرخواهانه، چشمان خویش را به مراقبت فرا می‌خواند تا از افتادن در دامِ خس و خاشاکِ دنیوی در امان بماند. اما با وقوع لغزش و ورود خار به این حریم، اکنون تنها راهِ پاکی و تسکینِ درد، گریستنِ مدام و بی‌وقفه تا آخرین لحظه حیات است.

فضای حاکم بر این سروده، فضایی حزین، پندآموز و مبتنی بر خودشناسی است. شاعر، چشم را نه صرفاً عضوی فیزیکی، بلکه موجودیتی صاحب اراده می‌بیند که در برابرِ خطاهای خویش مسئول است و باید تاوانِ غفلتِ خود را با اشک‌ریزان بپردازد.

معنای روان

گفتم خود را ز خس نگهدار ای چشم خود را و مرا به درد مسپار ای چشم

ای چشم، به تو هشدار دادم که از آلودگی‌ها و پستی‌های دنیوی که به خس تشبیه شده، خودت را حفظ کنی.

نکته ادبی: واژه خس استعاره از امور ناچیز و بی ارزش دنیوی است.

واکنون که به دیده در زدی خار ای چشم تا جانت برآید اشک می بار ای چشم

خودت و مرا به درد و رنجِ ناشی از غفلت و لغزش گرفتار نکن.

نکته ادبی: فعل مسپار از مصدر سپردن در اینجا به معنای واگذار کردن و گرفتار کردن است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص خطاب به چشم

چشم به عنوان یک موجود زنده و مختار فرض شده و مورد خطاب و سرزنش قرار گرفته است.

استعاره خس

اشاره به امور پست و بی ارزش که نباید چشم را به آن‌ها آلوده کرد.

استعاره خار

اشاره به رنج، بلا یا گناهی که وارد جان و دیده‌ی انسان شده و او را می‌آزارد.