دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۶۵

سنایی
در خوابگه از دل شب آتش بیزم چون خاکستر به روز ز آتش خیزم
هر گه که کند عشق تو آتش تیزم چون شمع ز درد بر سر آتش ریزم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار ترسیم‌گر احوال عاشقی است که در تلاطمی بی‌پایان میان سوز عشق و رنجِ هجران گرفتار شده است. فضای کلی حاکم بر این ابیات، سرشار از تصویرسازی‌های آتشین و اضطراب‌های درونی است که نشان‌دهنده استحاله عاشق در مسیر عشق است.

شاعر با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت و اشیاء پیرامون، به توصیف دگرگونی‌های وجودی خود پرداخته و عشق را نیرویی می‌داند که هم‌زمان هم عامل زوال و هم محرکِ حیاتِ دوباره و تکاملِ روحی عاشق در این چرخه بی‌پایان است.

معنای روان

در خوابگه از دل شب آتش بیزم چون خاکستر به روز ز آتش خیزم

با آغاز روز، همچون خاکستری که از آتش باقی مانده است، دوباره از میان شعله‌های رنج برمی‌خیزم.

نکته ادبی: تشبیه عاشق به خاکستر که استعاره‌ای از پایداری رنج و حیات دوباره در عین فناست.

هر گه که کند عشق تو آتش تیزم چون شمع ز درد بر سر آتش ریزم

من همچون شمعی که از شدت درد و حرارت بر گرد خود می‌سوزد و ذوب می‌شود، بر سر آتش عشق تو می‌ریزم و فنا می‌شوم.

نکته ادبی: کنایه از فنای عاشق در معشوق و تشبیه وضعیت عاشق به شمعی که در حال سوختن و ذوب شدن است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون خاکستر، چون شمع

مانند کردن عاشق به خاکستر برای بیان ضعف و ماندگاری پس از سوزش، و به شمع برای بیان ذوب شدن در برابر معشوق.

کنایه آتش بیزم، بر سر آتش ریزم

آتش در اینجا کنایه از شدت عشق و اشتیاق و سوز و گداز درونی است.

تناقض (پارادوکس) خاکستر... ز آتش خیزم

خاستن از آتش در حالی که خاکستر (باقی‌مانده سوختن) است، نشان‌دهنده تناقض احوال عاشق است.