دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۶۳

سنایی
هر روز به درد از تو نویدی دارم بر تهمت عود خشک بیدی دارم
نومید مکن مرا و رخ برمفروز کاخر به تو جز درد امیدی دارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتاب‌دهنده‌ی حال و هوای عاشقانه‌ای است که در آن، رنج و درد، نه‌تنها مایه‌ی دوری نیست، بلکه به پیوندی ناگسستنی با معشوق بدل شده است. شاعر در بستری از استیصال و بی‌قراری، از بی‌اعتنایی معشوق و رنج‌های روزمره سخن می‌گوید که گویی وعده‌هایی تلخ برای او به همراه دارند.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، وفاداریِ حیرت‌انگیزِ عاشق به معشوق در عینِ تجربه‌ی تلخی و ناکامی است. شاعر با فروتنیِ تمام، خود را در برابرِ معشوق ناچیز می‌شمارد و با وجودِ ناامیدی از وصال یا محبت، همچنان به این دردِ عشق دلبسته است و از معشوق می‌خواهد که او را به کلی از خود نراند.

معنای روان

هر روز به درد از تو نویدی دارم بر تهمت عود خشک بیدی دارم

هر روز از جانب تو، دردی تازه به سراغم می‌آید و نصیبم می‌شود؛ من همچون بیدی هستم که به ناحق او را با عودِ خوش‌بو مقایسه می‌کنند و مورد تهمت قرار می‌دهند (یعنی منِ ناچیز را با معیارهای تو می‌سنجند).

نکته ادبی: تقابل «عود» که نمادِ بوی خوش و ارزشمندی است با «بید» که درختی غیرمثمر و کم‌بها دانسته می‌شده، کنایه از احساسِ حقارت یا موردِ قضاوتِ ناعادلانه قرار گرفتنِ عاشق است.

نومید مکن مرا و رخ برمفروز کاخر به تو جز درد امیدی دارم

مرا ناامید مکن و از روی خشم و بی‌توجهی روی از من برنگردان، چرا که در نهایت، تنها امید و آرزوی من، حتی اگر با درد همراه باشد، فقط تو هستی.

نکته ادبی: «رخ برافروختن» در اینجا کنایه از خشم گرفتن، بی‌اعتنایی کردن یا روی گرداندن است. همچنین تعبیر «امید به درد داشتن» یک پارادوکسِ ادبی است که عمقِ وابستگیِ عاشق را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تضاد و مراعات نظیر عود و بید

مقابله‌ی دو درخت برای نشان دادن تفاوتِ جایگاه یا احساسِ بی‌ارزشیِ عاشق در برابر معشوق.

کنایه رخ برمفروز

کنایه از روی گرداندن، خشمگین شدن یا بی‌اعتنایی کردن به عاشق.

تناقض (پارادوکس) امیدی به درد داشتن

امید بستن به چیزی که ذاتاً رنج‌آور است، نشانگر شدت و عمقِ عشق است.