دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۶۱

سنایی
بر دل ز غم فراق داغی دارم در یافتن کام فراغی دارم
با این همه پر نفس دماغی دارم بر رهگذر باد چراغی دارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به توصیف حالِ دوگانه و متناقضِ خویش می‌پردازد؛ جهانی که در آن دردِ جانکاهِ هجران با روحیه‌ای سرزنده و امیدوار در هم آمیخته است. این تضاد، نه تنها نشانگرِ پیچیدگیِ روانِ عاشق، بلکه تصویری از واقعیتِ ناپایدارِ زندگی است که میان امید و بیم در نوسان است.

تمثیلِ چراغ بر رهگذرِ باد، به‌خوبی بیانگرِ آسیب‌پذیریِ انسان در برابرِ حوادثِ روزگار است؛ چرا که حتی با داشتنِ نفسی گرم و روحیه‌ای پرتوان، امید و آرامشِ آدمی همچون شعله‌ای لرزان در معرضِ وزشِ بادهای سهمگینِ سرنوشت قرار دارد و همواره در خطرِ خاموشی است.

معنای روان

بر دل ز غم فراق داغی دارم در یافتن کام فراغی دارم

در دل من به خاطر درد دوری از یار، داغی عمیق بر جای مانده است، با این حال در راه دستیابی به مراد و مقصودم، نوعی آسودگی و فراغت بال نیز احساس می‌کنم.

نکته ادبی: آرایه جناس ناقص میان «فراق» به معنای دوری و «فراغ» به معنای آسودگی و بی‌دغدغگی، تضاد معنایی عمیقی میان درد و آرامش ایجاد کرده است.

با این همه پر نفس دماغی دارم بر رهگذر باد چراغی دارم

با وجود تمام این دردها و دغدغه‌ها، همچنان روحیه‌ای سرزنده و پرتوان دارم؛ هرچند که امید و هستی من در برابر حوادث روزگار، مانند چراغی است که بر سر راهِ باد قرار گرفته و هر لحظه احتمال خاموش شدن آن می‌رود.

نکته ادبی: واژه «دماغ» در متون کهن به معنای طبع، مزاج و سرزندگی است. همچنین «چراغ در رهگذر باد» کنایه از ناپایداری و در معرضِ خطر بودنِ جان و امید است.

آرایه‌های ادبی

جناس فراق و فراغ

بازی با کلمات مشابه که دو معنای کاملاً متفاوت (جدایی و آسودگی) دارند و تضاد درونی شاعر را نشان می‌دهند.

استعاره و تمثیل چراغ بر رهگذر باد

تصویری استعاری از شکنندگی و ناپایداری امید و عمر انسان در برابر حوادث و تلخی‌های روزگار.

کنایه داغی دارم

کنایه از رنج و اندوه عمیق و ماندگاری که بر دل نشسته است.