دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۵۵

سنایی
از گفتهٔ بد گوی تو چون هر عاقل در کوشش خصم تو چو هر بی حاصل
خالی نکنم تا ننهندم در گل سودای تو از دماغ و مهر تو ز دل

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده تعهد عمیق و تزلزل‌ناپذیر عاشق در برابر حوادث و سخنان بدگویان است. شاعر با بهره‌گیری از خرد، بدگوییِ دشمنان را امری بی‌هوده و عاری از حقیقت می‌داند و خود را هم‌تراز خردمندانی می‌پندارد که گوششان را بر این یاوه‌ها بسته‌اند.

سراینده در ادامه، پیمانِ عشقی ناگسستنی را می‌بندد که تنها با مرگ و قرار گرفتن در خاکِ گور پایان می‌پذیرد. عشق او به معشوق چنان در جان و روانش ریشه دوانده که جز با مرگ، امکانِ جدایی از آن وجود ندارد.

معنای روان

از گفتهٔ بد گوی تو چون هر عاقل در کوشش خصم تو چو هر بی حاصل

همان‌گونه که هر انسانِ خردمندی از شنیدن بدگوییِ بدخواهان درباره تو روی می‌گرداند و تلاشِ دشمنانت را بی‌فایده و پوچ می‌داند، من نیز به همین شیوه رفتار می‌کنم و به این سخنانِ بی‌ارزش توجهی ندارم.

نکته ادبی: در این بیت، ترکیب‌های «گفتهٔ بدگوی» و «کوشش خصم» به جایگاهِ بی‌اعتباریِ دشمنان اشاره دارد و شاعر با تمسک به «هر عاقل»، خود را در صف فرزانگان قرار می‌دهد.

خالی نکنم تا ننهندم در گل سودای تو از دماغ و مهر تو ز دل

من تا زمانی که مرا در خاک گور نگذارند، شور و عشق تو را از سر و مهرت را از دل بیرون نخواهم کرد.

نکته ادبی: عبارت «ننهندم در گل» کنایه‌ای لطیف از مرگ و دفن شدن است و «سودا» به معنایِ عشقِ شدید و شوریدگی است که در ادبیات کلاسیک، جایگاهِ آن را در مغز می‌دانستند.

آرایه‌های ادبی

کنایه ننهندم در گل

کنایه از پایان زندگی و به خاک سپرده شدن در گور.

استعاره سودا

اشاره به عشق و شوریدگی که در قدما جایگاه آن را در مغز (دماغ) می‌دانستند.

مراعات نظیر سودا، دماغ، دل

تناسب میان اجزای بدن و حالات روانی که به انسجامِ کلام افزوده است.