دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۵۳

سنایی
هر چند شدم ز عش تو خوار و خجل در عشق بجز درد ندارم حاصل
از تو نکنم شکایت ای شمع چگل کین رنج مرا هم از دل آمد بر دل

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر پیش رو، بیانگرِ تسلیمِ عاشق در برابرِ رنج‌های جانکاهِ عشق است. سراینده به خوبی دریافته است که این مسیرِ پرخطر، دستاوردی جز زحمت و درد در پی ندارد و با این حال، با آغوش باز آن را پذیرفته است.

نگاهِ شاعر در این ابیات، درونی و معطوف به خویشتن است. او با خطاب قرار دادنِ معشوق به عنوانِ «شمع چگل»، به جایِ سرزنشِ او، منشأِ این رنج را در دلِ خود جست‌وجو می‌کند و به نوعی به «مقدّر بودنِ» این رنج اعتراف دارد.

معنای روان

هر چند شدم ز عش تو خوار و خجل در عشق بجز درد ندارم حاصل

هرچقدر هم که به خاطر عشق تو دچار خواری و شرمساری شده‌ام، باز هم می‌دانم که رهاوردِ این عشق برای من، چیزی جز رنج و دردمندی نبوده است.

نکته ادبی: واژه حاصل در اینجا به معنایِ دستاورد و ثمره است و ترکیب خوار و خجل نشان‌دهنده سقوطِ جایگاهِ عاشق در راهِ معشوق است.

از تو نکنم شکایت ای شمع چگل کین رنج مرا هم از دل آمد بر دل

ای معشوقِ زیبارویِ من، من از تو هیچ شکایتی ندارم، زیرا این رنج و دردی که می‌کشم، خودخواسته است و از درونِ دلِ خودم سرچشمه گرفته و دوباره به دلِ خودم بازگشته است.

نکته ادبی: شمع چگل استعاره‌ای است که به زیبارویانِ منطقه چگل (از نواحی ترکستان) اشاره دارد که در ادبیاتِ کهنِ فارسی، نمادِ زیباییِ خیره‌کننده و گاه بی‌وفایی بوده‌اند.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمع چگل

معشوق را به شمعی درخشان از سرزمین چگل تشبیه کرده که زیبایی و در عین حال بی‌اعتنایی او را تداعی می‌کند.

تناقضِ درونی (پارادوکس) از دل آمد بر دل

اشاره به اینکه عاملِ رنج، بیرون از عاشق نیست و تمامِ این آشفتگی‌ها زاییده و پرورده‌ی دلِ خودِ شاعر است.

تضاد خوار و خجل

استفاده از این صفات برای نشان دادنِ عمقِ فروتنی و شکستِ ظاهری عاشق در برابر معشوق.