دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۴۸

سنایی
آن روز که شیر خوردم از دایهٔ عشق از صبر غنی شدم به سرمایهٔ عشق
دولت که فگند بر سرم سایهٔ عشق بر من به غلط ببست پیرایهٔ عشق

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به پیوند دیرینه و ذاتی شاعر با مفهوم عشق اشاره دارند. از منظر شاعر، عشق نه یک امر اکتسابی در دوران بلوغ، بلکه از همان آغازِ هستی همچون دایه‌ای او را پرورده و صبر را که والاترین سرمایه‌ی جان است، در وجودش نهادینه کرده است.

در بخش دوم، شاعر با نگاهی فلسفی به نقش اقبال و سرنوشت می‌پردازد. سایه افکندن دولت (بخت و اقبال) بر سرِ او به معنای برخورداری از موهبت عشق است، اما او با تردید و شگفتی به پیرایه‌هایی می‌نگرد که این عشقِ مقدر بر او تحمیل کرده است، گویی این زینت‌ها را لایق یا متناسب با حقیقتِ خویش نمی‌بیند.

معنای روان

آن روز که شیر خوردم از دایهٔ عشق از صبر غنی شدم به سرمایهٔ عشق

از همان روز نخست که روح من از جان‌مایه‌ی عشق نوشید و پرورش یافت، به گنجینه‌ی صبر دست یافتم و با این سرمایه بی‌نیاز گشتم.

نکته ادبی: استعاره‌ی 'دایه' برای عشق، نشانگر پرورش یافتن روح از سرچشمه‌ی عشق از نخستین دمِ هستی است.

دولت که فگند بر سرم سایهٔ عشق بر من به غلط ببست پیرایهٔ عشق

هنگامی که بخت و سرنوشت، سایه‌ی عشق را بر سر من گستراند، به اشتباه یا شاید به تقدیر، زیورهای عشق را بر وجود من آراست.

نکته ادبی: واژه‌ی 'دولت' به معنای اقبال و بخت است و 'پیرایه' در اینجا به معنای آرایش‌ها و ظواهری است که همراه با عشق به سراغ عاشق می‌آید.

آرایه‌های ادبی

استعاره دایهٔ عشق

عشق به دایه‌ای تشبیه شده که عاشق را در کودکیِ روح پرورش داده است.

استعاره مکنیه سرمایهٔ صبر

صبر به عنوان یک سرمایه و دارایی معنوی فرض شده است.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) دولت که فگند

بخت و اقبال به عنوان موجودی صاحب اختیار تصویر شده که سایه می‌افکند.

کنایه سایهٔ عشق

سایه افکندن کنایه از مشمولِ لطف و عنایت قرار گرفتن است.