دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۴۷

سنایی
خورشید سما بسوزد از سایهٔ عشق پس چون شده ای دلا تو همسایهٔ عشق
جز آتش عشق نیست پیرایهٔ عشق اینست بتا مایه و سرمایهٔ عشق

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به قدرت ویرانگر و در عین حال سازنده عشق اشاره دارند که حتی خورشید آسمان در برابر آن تاب نیاورده و می‌سوزد. شاعر با نگاهی حیرت‌زده، به جایگاه رفیع و خطرناک عشق می‌نگرد و دل را از نزدیکی به این آتشِ سوزان بر حذر می‌دارد.

در ادامه، مفهومِ عمیق عشقِ حقیقی تبیین می‌شود که هیچ زرق و برق دنیوی آن را نمی‌آراید و تنها سوختن در آتشِ عشق، یگانه سرمایه و حقیقتِ آن به شمار می‌رود.

معنای روان

خورشید سما بسوزد از سایهٔ عشق پس چون شده ای دلا تو همسایهٔ عشق

حتی خورشید در بلندای آسمان نیز از نفوذ سایهٔ عشق، تابِ خویش را از دست می‌دهد و می‌سوزد.

نکته ادبی: سما به معنای آسمان و سایه در اینجا استعاره از اثرِ پنهان و در عین حال قدرتمند عشق است که با سوختنِ خورشید تضاد معنایی دارد.

جز آتش عشق نیست پیرایهٔ عشق اینست بتا مایه و سرمایهٔ عشق

ای دلِ من، وقتی خورشید با تمام عظمتش چنین در آتشِ عشق می‌سوزد، تو چگونه جرئت کردی که به همسایگی و نزدیکیِ آن درآیی؟

نکته ادبی: همسایه شدن کنایه از تقرب و نزدیکی بیش از حد به کانونِ خطر است.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) خورشید سما بسوزد از سایهٔ عشق

شاعر با اغراق در توانِ عشق، می‌گوید حتی خورشید که منبع گرماست، از سایه عشق می‌سوزد.

تناقض (پارادوکس) سایهٔ عشق / بسوزد

سایه معمولاً خنک است، اما در اینجا به عنوان عاملی برای سوختن معرفی شده که نوعی تناقض هنری است.

ندای تشخیصی ای دلا / ای بتا

خطاب قرار دادن دل و معشوق برای تأثیرگذاری بیشتر کلام.