دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۴۵

سنایی
کی بسته کند عقل سراپردهٔ عشق کی باز آرد خرد ز ره بردهٔ عشق
بسیار ز زنده به بود مردهٔ عشق ای خواجه چه واقفی تو از خردهٔ عشق

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر تقابل بنیادین میان عقل جزئی و عشقِ عرفانی است و بر این نکته تأکید دارد که عشق، قلمرویی فراتر از دسترسِ ادراکاتِ محدودِ خرد است.

شاعر با تکیه بر برتریِ فناشدن در عشق (مرگِ عاشقانه) بر زیستنِ آگاهانه و عقلانی، مخاطبِ دنیاطلب و عقل‌گرا را به ناآگاهی از ظرافت‌ها و حقایقِ عمیقِ عالمِ عشق محکوم می‌کند.

معنای روان

کی بسته کند عقل سراپردهٔ عشق کی باز آرد خرد ز ره بردهٔ عشق

عقلِ منطقی هرگز نمی‌تواند حریم و محدوده‌ای برای عشق تعیین کند و آن را در چارچوبِ خویش محصور سازد.

نکته ادبی: «سراپرده» استعاره از محدودیت و چارچوبِ فکری است که عقل می‌کوشد عشق را در آن جای دهد.

بسیار ز زنده به بود مردهٔ عشق ای خواجه چه واقفی تو از خردهٔ عشق

خردِ استدلالی هرگز قادر نیست کسی را که عشق با خود برده و از مسیرِ معمول منحرف کرده است، به سوی خود بازگرداند.

نکته ادبی: «ره برده» کنایه از کسی است که در وادی عشق، عقلِ معاش خود را باخته یا به بیراهه رفته است.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری کی بسته کند عقل / ای خواجه چه واقفی

پرسش‌هایی که هدفشان نه دریافت پاسخ، بلکه تأکید بر ناتوانی عقل و جهلِ مخاطب است.

تضاد زنده و مرده

تقابل میان زندگیِ ظاهری و مرگِ عرفانی برای نشان دادنِ برتریِ ایثار در راه عشق.

استعاره سراپردهٔ عشق

عشق به خیمه یا حریمی تشبیه شده که عقل نمی‌تواند آن را محدود کند.

کنایه از ره برده

کنایه از گم‌گشتگی در راه عشق و رهایی از قیدِ عقل.