دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۳۷

سنایی
ای بیماری سرو ترا کرده کناغ پس دست اجل نهاده بر جان تو داغ
خورشید و چراغ من بدی و پس از این ناییم بهم پیش چو خورشید و چراغ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات سوگ‌نامه‌ای است سوزناک که در آن شاعر از بیماری و در آستانه مرگ بودنِ عزیزی سخن می‌گوید. فضا لبریز از اندوه و دریغ است؛ چرا که قامتِ استوار و بلندِ معشوق که به سرو تشبیه شده، اکنون زیر بارِ بیماری خمیده گشته و این نشان از ناتوانی در برابرِ جبرِ حتمی مرگ دارد.

در بخش دوم، شاعر بر بی‌فروغ شدنِ زندگی‌اش پس از این فقدان تأکید می‌ورزد. او با استفاده از استعاره‌های نورانی، معشوق را مایه روشناییِ جانِ خود دانسته و ابراز می‌دارد که با مرگِ او، دیگر پیوندی میانشان باقی نمانده و این جدایی همچون دوریِ خورشید و چراغ، ابدی و جبران‌ناپذیر است.

معنای روان

ای بیماری سرو ترا کرده کناغ پس دست اجل نهاده بر جان تو داغ

بیماریِ سخت، قامتِ راست و زیبای تو را مانند شاخه‌ای خمیده کرده است و دستِ تقدیر و مرگ، بر روح و جان تو داغِ هجران و فنا زده است.

نکته ادبی: کناغ در اینجا به معنای خمیدگی و شکستی است که بر اثر رنجِ بیماری بر قامتِ بلند (سرو) عارض شده است. داغ کنایه از اثرِ مرگ است.

خورشید و چراغ من بدی و پس از این ناییم بهم پیش چو خورشید و چراغ

تو برای من همچون خورشید و چراغِ زندگی بودی، اما بعد از این، دیگر ما مانندِ خورشید و چراغ در کنارِ هم نخواهیم بود.

نکته ادبی: بدی در زبانِ کهن همان بودی است. شاعر با تکرارِ تصویرِ خورشید و چراغ بر جداییِ ابدیِ خود و معشوق تأکید می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو

تشبیه قامتِ بلند و موزونِ معشوق به درختِ سرو که اکنون بر اثر بیماری خمیده شده است.

استعاره و تمثیل خورشید و چراغ

استعاره از معشوق به عنوان منبعِ روشنایی و گرمیِ زندگیِ شاعر که با نبودِ او، زندگی تاریک شده است.

کنایه دست اجل

کنایه از تقدیر و مرگ که سرنوشتِ انسان را رقم می‌زند.