دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۳۶

سنایی
نادیده من از عشق تو یک روز فراغ بهره نبرد مرا ز وصلت جز داغ
کردی تن من ز تاب هجران چو کناغ تا خو داری تو دوست کشتن چو چراغ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضای سنتی غزل‌های عاشقانه سروده شده‌اند که در آن، شاعر به بیانِ سوز و گداز و تلخی‌های بی‌پایانِ عشق می‌پردازد. فضا، فضایی است که در آن وصال نیز همانند هجران، برای عاشق جز سوختن و داغ‌دیدن ارمغانی ندارد.

مضمون اصلی، بی‌رحمیِ معشوق و وضعیتِ فناپذیرِ عاشق است. شاعر معشوق را به چراغی تشبیه می‌کند که گویی سرشتِ آن، سوزاندن و از بین بردنِ عاشقان است و عاشق در این میان، چون فتیله‌ای است که چاره‌ای جز سوختن در برابرِ این نورِ بی‌رحم ندارد.

معنای روان

نادیده من از عشق تو یک روز فراغ بهره نبرد مرا ز وصلت جز داغ

من در طولِ راهِ عشق به تو، حتی یک روز هم رهایی و آسایش نیافتم و از پیوند و نزدیکی با تو نیز، جز درد و داغِ حسرت، هیچ بهره‌ای نبردم.

نکته ادبی: واژه «فراغ» در اینجا به معنای آسودگی و فارغ‌بودن از رنج است. «داغ» نیز استعاره از رنجِ عمیق و نشانِ سوختگیِ ناشی از عشق است که بر جانِ عاشق مانده است.

کردی تن من ز تاب هجران چو کناغ تا خو داری تو دوست کشتن چو چراغ

از شدتِ حرارتِ دوری و هجران، پیکرِ مرا همچون ته‌ماندۀ سوختۀ فتیله (کناغ) خشک و لاغر کردی؛ زیرا عادتِ تو این است که عاشقانِ خود را همانندِ چراغی که پروانه را در کامِ خود می‌کشد و می‌سوزاند، نابود کنی.

نکته ادبی: «کناغ» در متون کهن به بخش سوخته و سیاه‌شدۀ سرِ فتیلۀ چراغ یا گیاهی خشک و نزار گفته می‌شود. تشبیه تنِ نحیفِ عاشق به کناغ، تصویرسازی بسیار دقیقی از زوالِ جسم در اثرِ سوزِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو کناغ

تشبیه تنِ لاغر و فرسودۀ عاشق به بخشِ سوختۀ فتیلۀ چراغ، جهت نشان دادنِ نهایتِ رنج و زوال جسمی.

استعاره و تمثیل کشتن چو چراغ

تشبیه معشوق به چراغی که سرشتش سوزاندنِ عاشقان است؛ همان‌گونه که چراغ بی‌اختیار پروانه را می‌سوزاند، معشوق نیز عاشق را به نابودی می‌کشاند.

تضاد مفهومی وصلت و داغ

شاعر با کنار هم قرار دادنِ واژۀ «وصلت» (که معمولاً نویدبخشِ شادی است) و «داغ» (که نشانۀ غم است)، پارادوکسِ دردناکِ عشقِ خود را به تصویر می‌کشد.