دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۳۵

سنایی
نیکوتری از آب روان اندر باغ زیباتری از جوانی و مال و فراغ
لیکن چه کنم که عشقت ای شمع و چراغ جویان بودست درد ما را از داغ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شاعر در این ابیات با لحنی ستایشگرانه و در عین حال شکوه‌آمیز، معشوق را از تمام زیبایی‌های جهان طبیعت و مواهب زندگی برتر می‌شمارد و او را تجسم کمال می‌داند. در نظر عاشق، معشوق چنان والاتر از جوانی و ثروت و آسودگی است که تمامی این امور در برابر جلوه او رنگ می‌بازند.

در ادامه، شاعر از تضاد درونی عشق سخن می‌گوید؛ عشقی که برای عاشق همچون شمعی روشنگر و راهنماست، اما همواره در جستجوی ایجاد درد و رنج برای اوست. این ابیات، به زیبایی نشان‌دهنده آن است که چگونه لذتِ دیدارِ معشوق، با سوختن و گداختنِ عاشق در هم آمیخته است.

معنای روان

نیکوتری از آب روان اندر باغ زیباتری از جوانی و مال و فراغ

تو از آب روانی که در باغ جریان دارد، زلال‌تر و دل‌انگیزتری و از تمامی نعمت‌های زندگی همچون جوانی، ثروت و آسودگی خاطر، برتر و ارزشمندتری.

نکته ادبی: فراغ در این بیت به معنای آسودگی خاطر و آرامش زندگی است و از نظر دستوری، تمامی این موارد در جایگاه متمم برای برتری معشوق قرار گرفته‌اند.

لیکن چه کنم که عشقت ای شمع و چراغ جویان بودست درد ما را از داغ

با این همه، چه می‌توان کرد؟ چرا که عشق تو، ای محبوب که همچون چراغی راهنمای جان منی، همیشه در پی آن بوده است که با شعله‌اش، وجود ما را به درد و سوز و گداز بکشاند.

نکته ادبی: شمع و چراغ استعاره از معشوق است و پیوند میان روشناییِ چراغ و داغِ حاصل از سوختن، پارادوکسی زیبا در کلام ایجاد کرده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه آب روان

تشبیه لطافت و زیبایی معشوق به طراوت آبِ جاری در باغ برای القای حس پاکی و زلالی.

استعاره شمع و چراغ

استعاره از معشوق به عنوان منبع نور و راهنمای عاشق در ظلمتِ دلتنگی.

تضاد و پارادوکس عشقت ... جویان بودست درد

همنشینیِ مفهومِ راهنمایی (شمع) با مفهومِ رنج و داغ، که بیانگر ماهیت دوگانه عشق است.