دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۳۳

سنایی
معشوقه دلم به آتش انباشت چو شمع بر رویم زرد گل بسی کاشت چو شمع
تا روز به یک سوختنم داشت چو شمع پس خیره مرا ز دور بگذاشت چو شمع

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تصویرسازیِ رنج و گداز عاشقی می‌پردازد که در فراقِ معشوق، وجودش همانند شمعی رو به زوال است. شاعر با استفاده از نماد شمع، ناپایداریِ حیات و سوزشِ درونیِ عاشق را ترسیم می‌کند که چگونه عشق، هستیِ او را به آتش کشیده و او را در تنهایی و بی‌اعتنایی رها کرده است.

فضای کلی شعر سرشار از اندوه و استیصال است؛ گویی عاشق در این تقابل، تنها راهی که پیشِ رو دارد، سوختن و ساختن است و معشوق با بی‌رحمی، شاهدِ این فروپاشیِ تدریجی از دوردست‌هاست.

معنای روان

معشوقه دلم به آتش انباشت چو شمع بر رویم زرد گل بسی کاشت چو شمع

معشوق، قلب مرا از آتشِ عشق پر کرد، درست مانند شمعی که در آتش می‌سوزد. همچنین به سببِ این رنج، چهره‌ام را زرد و پژمرده ساخت، چنان‌که گویی بر صورتِ من گل‌های زردِ بیماری و اندوه کاشته است.

نکته ادبی: در این بیت، شاعر با تشبیه دل به شمع، به فراگیر بودنِ آتشِ عشق اشاره دارد و 'زرد گل' استعاره از چهره‌ای است که از رنجِ عشق به زردی گراییده است.

تا روز به یک سوختنم داشت چو شمع پس خیره مرا ز دور بگذاشت چو شمع

معشوق مرا تا سپیده دم در حالتِ سوختن و گداختن نگاه داشت، دقیقاً مانند شمعی که تمامِ شب در حالِ آب شدن است. پس از آن نیز بی‌هیچ توجهی، مرا به حالِ خود رها کرد تا از دور به تنهایی به پایانِ عمرم برسم.

نکته ادبی: در این بیت 'خیره' به معنای بی‌هدف و بدونِ تأمل است که نشان از بی‌اعتناییِ معشوق دارد و 'بگذاشت' به معنای رها کردن و ترک کردن است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو شمع

در تمامی ابیات، وضعیت عاشق در حالِ سوختن و فنا شدن به شمع تشبیه شده است.

استعاره زرد گل

اشاره به زردی چهره در اثر رنج و بیماریِ عشق که به کاشتنِ گل تشبیه شده است.

کنایه آتش انباشت

کنایه از پر کردن دل با درد و رنجِ سوزانِ عشق.