دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۳۰

سنایی
دی آمدنی به حیرت از منزل خویش امروز قراری نه به کار دل خویش
فردا شدنی به چیزی از حاصل خویش پس من چه دهم نشان ز آب و گل خویش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی تأمل‌برانگیز و خیام‌گونه، گذر عمر و سرگشتگی انسان میان گذشته، حال و آینده را به تصویر می‌کشند. شاعر با نگاهی پرسشگر، هستی آدمی را جریانی پر از حیرت می‌بیند که در آن، ثبات و آرامشِ پایدار گم شده است.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، فانی بودن وجود مادی و بیهودگیِ دلبستگی به این جهانِ گذراست. شاعر با تکیه بر حقیقتِ رفتن و آمدن، به نوعی تسلیم در برابر سرنوشت و بی‌اعتباریِ دارایی‌های دنیوی در برابر ابدیت اشاره دارد.

معنای روان

دی آمدنی به حیرت از منزل خویش امروز قراری نه به کار دل خویش

دیروز از جایگاه اصلی خود با حیرت و سرگردانی به این دنیا وارد شدم و امروز نیز در کارِ دل و آرامشِ درونی‌ام، هیچ ثبات و قراری ندارم.

نکته ادبی: آمدنی در اینجا دلالت بر ضرورت وقوع و آمدنِ ناگزیر دارد و منزل استعاره از عالمِ معنا یا مبدأ آفرینش است.

فردا شدنی به چیزی از حاصل خویش پس من چه دهم نشان ز آب و گل خویش

فردا نیز مجبور به رفتن و ترک این جهان هستم و تنها با آنچه در طول عمر گرد آورده‌ام، از اینجا می‌روم؛ پس با این حساب، چه نشان یا هویتِ پایداری می‌توانم از وجودِ مادی و زودگذر خود ارائه دهم؟

نکته ادبی: آب و گل کنایه از جسم و پیکر انسانی است که از عناصر مادی ساخته شده و اشاره‌ای است به فناپذیری تن.

آرایه‌های ادبی

کنایه آب و گل

اشاره به سرشت مادی و جسمانی انسان که از عناصر اولیه خلق شده و در ادبیات فارسی نمادِ فانی بودن و ناپایداری تن است.

تضاد و مراعات نظیر دی، امروز، فردا

به کارگیری ظرف‌های زمانی در کنار هم برای نشان دادن گذرِ شتابان عمر و ناپایداری لحظات زندگی.