دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۲۷

سنایی
ای برده دل من چو هزاران درویش بی رحمیت آیین شد و بد عهدی کیش
تا کی گویی ترا نیازارم بیش من طبع تو نیک دانم و طالع خویش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی اندوهِ عمیق و سرخوردگی عاشق در برابر معشوقی است که به بی‌وفایی و قساوت شهره است. شاعر با لحنی آکنده از تلخی، از این حقیقت سخن می‌گوید که معشوق بارها وعده‌ی ترکِ آزار داده، اما این وعده‌ها تنها سرابی بیش نیست.

در این قطعه، شناختِ دقیقِ عاشق از ذاتِ بی‌مهرِ معشوق و تسلیمِ او در برابر سرنوشتِ محتومش به چشم می‌خورد. فضای حاکم بر شعر، فضایی است که در آن فریب‌خوردگی جای خود را به آگاهیِ دردناک داده است.

معنای روان

ای برده دل من چو هزاران درویش بی رحمیت آیین شد و بد عهدی کیش

ای کسی که دلِ مرا همانندِ هزاران درویشِ بی‌چیز و دل‌شکسته ربودی، باید بگویم که بی‌رحمی اکنون به خویِ همیشگی تو بدل شده و پیمان‌شکنی و بدقولی، دین و آیینِ تو گشته است.

نکته ادبی: واژه‌ی درویش در اینجا نمادِ بی‌چیزی، فروتنی و شکستگیِ قلبی است که در برابرِ جفای معشوق، جز تسلیم چاره‌ای ندارد.

تا کی گویی ترا نیازارم بیش من طبع تو نیک دانم و طالع خویش

دیگر تا به کی می‌خواهی این وعده‌ی دروغین را تکرار کنی که مرا آزار نمی‌دهی؟ من ذاتِ ناپایدار و خلق‌و‌خویِ تو را به‌خوبی می‌شناسم و از سرنوشتِ تلخِ خویش نیز آگاهم.

نکته ادبی: طبع در این بیت به معنای سرشت و خویِ ذاتیِ معشوق است که عاشق به تجربه‌ی تلخ، به آن پی برده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو هزاران درویش

تشبیه دلِ خود به حالِ هزاران درویش، برای نشان دادن استیصال و بی‌قدر بودنِ عاشق در برابر معشوق.

کنایه بی‌رحمی آیین شد

کنایه از اینکه سنگ‌دلی و ستمگری، خوی و عادتِ همیشگی و نهادینه شده‌ی معشوق است.