دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۲۶

سنایی
می بر کف گیر و هر دو عالم بفروش بیهوده مدار هر دو عالم به خروش
گر هر دو جهان نباشدت در فرمان در دوزخ مست به که در خلد به هوش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده اندیشه فلسفیِ غنیمت‌شمردنِ دم است؛ رویکردی که انسان را به رهایی از بندِ اضطرابِ آینده و وعده‌های دوردست فرامی‌خواند و او را به زندگی در لحظه دعوت می‌کند.

در این نگرش، لذتِ لحظه و آرامشِ درونی بر هر جایگاه اخروی یا دنیوی برتری دارد و شاعر، دغدغه‌مندیِ هشیارانه را در هر شرایطی، ناپسندتر از سرمستی و بی‌خیالیِ عارفانه می‌داند.

معنای روان

می بر کف گیر و هر دو عالم بفروش بیهوده مدار هر دو عالم به خروش

شراب را به دست بگیر و قید هر دو جهان را بزن و به آن‌ها دل نبند؛ بیهوده تمام دنیا و هستی را برای امور پوچ و زودگذر، دچار هیاهو و آشفتگی مکن.

نکته ادبی: می در اینجا نماد رهایی از قید و بندهای فکری و شرعی است و فروش دو عالم، کنایه از بی‌ارزش شمردنِ تعلقات مادی و اخروی در برابر لحظه حال است.

گر هر دو جهان نباشدت در فرمان در دوزخ مست به که در خلد به هوش

اگر مالکیت و فرمانرواییِ دنیا و آخرت در دستان تو نیست، بهتر است که در آتش جهنم، سرمست و فارغ‌بال باشی تا اینکه در بهشت باشی اما با هوشیاری و نگرانی‌های ذهنی گرفتار باشی.

نکته ادبی: آرایه تضاد در واژگان دوزخ/خلد و مست/به‌هوش برای القای این پیام است که کیفیتِ احوالِ درونی بر کیفیتِ مکانِ بیرونی ارجحیت دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) دوزخ و خلد / مست و به هوش

تقابل میان مکان‌ها و حالات درونی برای برجسته کردنِ بی‌اهمیتیِ موقعیت‌های بیرونی در برابر آرامشِ درونی.

کنایه می بر کف گیر

کنایه از دعوت به غنیمت شمردنِ فرصت و رهایی از دغدغه‌های فکریِ بیهوده.