دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۱۸

سنایی
ای تن وطن بلای آن دلکش باش ای جان ز غمش همیشه در آتش باش
ای دیده به زیر پای او مفرش باش ای دل نه همه وصال باشد خوش باش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده تجلی کامل عشق و فداکاری عاشق در برابر معشوق است. شاعر تمامی اجزای وجود خود از تن و جان تا دیده و دل را خطاب قرار می‌دهد تا آن‌ها را به استقامت در راه عشق، تحمل رنج فراق و تواضع در برابر محبوب فرا بخواند.

مفهوم کلی این کلام، پذیرش رنج به عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از طریقت عشق است؛ جایی که حتی دوری و فراق نیز، به دلیل انتساب به محبوب، ارزشمند تلقی می‌شود و عاشق با صبوری و تسلیم، خود را فداییِ راه او می‌سازد.

معنای روان

ای تن وطن بلای آن دلکش باش ای جان ز غمش همیشه در آتش باش

ای تن من، خانه و مأوای رنج‌هایی باش که از سوی آن محبوبِ دلربا به سوی تو می‌آید و ای جان من، به خاطر دوری و غمِ او، همواره در آتشِ سوزانِ عشق بسوز.

نکته ادبی: واژه «وطن» در اینجا به معنای مسکن و جایگاه است و «دلکش» به معنای کسی که دل را به سوی خود می‌کشاند و می‌رباید.

ای دیده به زیر پای او مفرش باش ای دل نه همه وصال باشد خوش باش

ای چشم من، چنان در برابر او فروتن و خاشع باش که گویی فرشی زیر پای او هستی و ای دل من، بدان که همیشه قرار نیست به وصال برسی، پس با این حقیقت کنار بیا و در هر حال، صبور و راضی باش.

نکته ادبی: «مفرش» به معنای بستر و فرش است که در اینجا نمادی از نهایت خاکساری و تواضع عاشق در برابر معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص و ندا ای تن، ای جان، ای دیده، ای دل

خطاب قراردادن اجزای وجود خود برای تأکید بر هم‌سو شدن تمام ذرات وجود با فرمان عقل و عشق.

استعاره و کنایه مفرش بودن دیده

تشبیه نگاه به فرشی که زیر پای محبوب پهن می‌شود، نشان‌دهنده نهایت فروتنی و تقدیم هستی به معشوق است.