دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۱۴

سنایی
ای من به تو زنده همچو مردم به نفس در کار تو کرده دین و دنیا به هوس
گرمت بینم چو بنگرم با همه کس سردی همه از برای من داری و بس

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده عشقی است عمیق، انحصاری و در عین حال دردناک که در آن عاشق، هستی خود را تماماً وابسته به محبوب می‌داند. شاعر با تشبیه محبوب به نفس و دم، نشان می‌دهد که زندگی‌اش بی حضور او ناممکن است و در راه این عشق، از تمام تعلقات دنیوی و اخروی خویش چشم پوشیده است.

در بخش دوم، شاعر از تضاد رفتاری محبوب رنج می‌برد؛ محبوب با دیگران گرم و صمیمی است، اما تمام سردی و بی‌اعتنایی خود را نثار عاشق می‌کند. این تصویرسازی، عمق تنهایی و رنج عاشق را در مواجهه با بی‌مهریِ کسی که تمام زندگی‌اش را وقف او کرده، به زیبایی به تصویر می‌کشد.

معنای روان

ای من به تو زنده همچو مردم به نفس در کار تو کرده دین و دنیا به هوس

ای محبوب، من همان‌قدر به تو وابسته‌ام که انسان به نفس کشیدن وابسته است؛ یعنی حیات من بی تو ممکن نیست. در راه رسیدن به تو، دین و ایمان و تمام زندگی دنیوی‌ام را فدای اشتیاق و میل به تو کرده‌ام.

نکته ادبی: واژه «مردم» در متون کهن به معنای «آدمی» و «بنی‌آدم» است. «هوس» نیز در اینجا معنای مثبتی دارد و به معنای شور و اشتیاق شدید عاشقانه است.

گرمت بینم چو بنگرم با همه کس سردی همه از برای من داری و بس

وقتی به رفتار تو با دیگران نگاه می‌کنم، می‌بینم که با آن‌ها مهربان و گرم هستی، اما تمام سردی، بی‌مهری و بی‌اعتنایی‌ات را برای من کنار گذاشته‌ای و گویی این سهمِ من از توست.

نکته ادبی: تضاد میان «گرمی» و «سردی» آرایه‌ای است که برای بیان تفاوت برخورد محبوب با عاشق و اغیار به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون مردم به نفس

تشبیه وابستگی عاشق به محبوب، به وابستگی انسان به نفس کشیدن برای زنده ماندن.

تضاد گرمت... سردی

تقابل میان گرمیِ رفتار با دیگران و سردیِ رفتار با عاشق، برای نشان دادن عمق بی‌مهری محبوب.

کنایه دین و دنیا به هوس کردن

کنایه از گذشتن از همه چیز (هم ایمان و هم زندگی دنیوی) به خاطر عشق.