دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۰۵

سنایی
شب گشت ز هجران دل فروزم روز شب تیز شد از آه جهانسوزم روز
شد روشنی و تیرگی از روز و شبم اکنون نه شبم شبست و نه روزم روز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت، بیانگرِ آشفتگیِ درونی و فروپاشیِ نظامِ ادراکیِ عاشق در اثرِ دوری و فراق است. در این فضا، زمان که همواره مفهومی عینی و قاعده‌مند دارد، در نگاهِ عاشقِ دل‌سوخته، معنایِ خود را از دست می‌دهد و مرز میانِ روشنایی و تاریکی از میان می‌رود.

شاعر با به کارگیریِ استعاره‌هایِ مبتنی بر زمان، تأکید می‌کند که رنجِ جدایی به قدری عمیق است که گویی خورشیدِ امید دیگر طلوع نمی‌کند و شبِ اندوه، ابدی و مستمر شده است؛ به طوری که شب و روز دیگر تفاوتِ ماهوی در زندگیِ او ندارند.

معنای روان

شب گشت ز هجران دل فروزم روز شب تیز شد از آه جهانسوزم روز

بر اثرِ فراق از یاری که جان و دلم را روشن می‌کرد، روزِ من همچون شب تاریک شد؛ و از شدتِ آهِ سوزناکی که از نهادم برمی‌خیزد، روزگارم بیش از پیش تیره و آشفته گشته است.

نکته ادبی: دل‌فروز به معنایِ روشنی‌بخشِ دل است و در اینجا استعاره‌ای برایِ یار می‌باشد. آهِ جهانسوز نیز کنایه از شدتِ اندوه است.

شد روشنی و تیرگی از روز و شبم اکنون نه شبم شبست و نه روزم روز

روشنایی و تاریکی که ویژگیِ ذاتیِ روز و شب است، از دنیایِ من رخت بربسته؛ چرا که اکنون، نه شبِ من شبِ واقعی است که در آن آرام گیرم و نه روزِ من روزِ روشنی است که به آن دل‌خوش باشم.

نکته ادبی: در اینجا شاعر با نفیِ ماهیتِ روز و شب، به بی‌‌قراریِ مطلق و درهم‌ریختگیِ زمان نزدِ خود اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

اغراق آه جهانسوز

شاعر قدرتِ نفوذِ آهِ عاشق را تا اندازه‌ای بزرگ‌نمایی کرده که گویی می‌تواند جهان را به آتش بکشد.

تضاد روز و شب/روشنی و تیرگی

به کارگیریِ واژگانِ متضاد برایِ ترسیمِ آشفتگیِ احوال و بی‌‌قراریِ شاعر.

پارادوکس نه شبم شبست و نه روزم روز

نفیِ واقعیتِ زمانی برای بیانِ رنجِ روانی که در آن هیچ‌گاهِ زمانی برای عاشق، مطلوب نیست.