دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۰۴

سنایی
عقلی که همیشه با روانی دمساز دهری که به یک دید نهی کام فراز
بختی که نباشیم زمانی هم باز جانی که چو بگسلی نپیوندی باز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با نگاهی فلسفی و تأمل‌برانگیز، گذرایی و ناپایداری امور دنیوی را ترسیم می‌کنند. شاعر در پی تبیین این حقیقت است که عقل و جان آدمی و گردش روزگار، همگی در دایره‌ای از تغییر و بی‌ثباتی قرار دارند و در نهایت، فرصت‌های زندگی و عمر انسان بازگشت‌ناپذیر هستند.

معنای روان

عقلی که همیشه با روانی دمساز دهری که به یک دید نهی کام فراز

عقل و خردی که همواره با روح و جان آدمی هم‌نشین است، و روزگار که در یک نگاه می‌تواند تمام آرزوهای بزرگ انسان را برآورده سازد یا آن را منع کند.

نکته ادبی: دمساز به معنای هم‌نشین و همراه است و دهر به معنای گردش ایام و روزگار می‌باشد.

بختی که نباشیم زمانی هم باز جانی که چو بگسلی نپیوندی باز

شانس و اقبالی که حتی برای لحظه‌ای کوتاه با ما همراه نمی‌شود، و جان و روحی که اگر از کالبد جدا شود، دیگر هرگز به آن باز نمی‌گردد.

نکته ادبی: بگسلی استعاره از مرگ و جدایی روح از بدن است و باز در اینجا به معنای دوباره پیوند خوردن و تکرار است.

آرایه‌های ادبی

تناسب عقل و روان

همنشینی واژگان عقل و روان که پیوند میان خرد و روح آدمی را نشان می‌دهد.

کنایه بگسلی

کنایه از مرگ و پایان یافتن حیات که راه بازگشتی ندارد.