دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۰۲

سنایی
نادیده ترا چو راه را کردم باز پیوسته شدم با غم و بگسسته ز ناز
دل نزد تو بگذاشتم ای شمع طراز تا خسته دل از تو عذر من خواهد باز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق بی‌پایان عاشق در مسیر عشق است. شاعر با توصیفِ آغازِ پیمودنِ راهِ عشق بدونِ دیدارِ معشوق، بر دوری از غرور و ناز و در مقابل، پیوند با غم و رنجِ حاصل از فراق تأکید می‌ورزد. فضا، فضایِ سوز و گداز عاشقانه و اعتراف به درماندگی در برابر معشوق است.

در بخش دوم، عاشق برای اثباتِ پشیمانی و دل‌سپردگی خود، قلب خویش را گروگان نزدِ معشوق می‌گذارد تا از طرف او طلب بخشش کند؛ این تعبیر نشان‌دهنده‌ی تسلیمِ محضِ عاشق در برابر زیباییِ تابناکِ معشوق است.

معنای روان

نادیده ترا چو راه را کردم باز پیوسته شدم با غم و بگسسته ز ناز

زمانی که بدون آنکه تو را دیده باشم، راه عشق را به سویت آغاز کردم، از غرور و نازِ دنیوی دست شستم و با اندوهِ بی‌کرانِ هجران تو خو گرفتم.

نکته ادبی: پیوستن به غم کنایه از اسیرِ درد و رنجِ عشق شدن است و گسستن از ناز، به معنای رها کردنِ منیت و غرور در برابرِ معشوق است.

دل نزد تو بگذاشتم ای شمع طراز تا خسته دل از تو عذر من خواهد باز

ای معشوقی که چون شمعی درخشان و زیبا هستی، دلِ خود را نزد تو به امانت گذاشتم تا این دلِ خسته و رنجور، از طرفِ من از تو طلب پوزش و بخشش کند.

نکته ادبی: شمع طراز ترکیبی است که به زیبایی و درخششِ معشوق اشاره دارد و او را مانند شمعی که مجلس را می‌آراید، ترسیم می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه شمع طراز

تشبیه معشوق به شمعی که درخشش و زیبایی‌اش مجلس را می‌آراید.

تضاد پیوسته / گسسته

به کارگیری دو واژه متضاد برای نشان دادن گسستگی از ناز و پیوستگی به غم.

کنایه دل نزد تو بگذاشتم

کنایه از سپردنِ تمامِ هستی و وجود به معشوق.