دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۰۱

سنایی
خوشخو شده بود آن صنم قاعده ساز باز از شوخی بلعجبی کرد آغاز
چون گوز درآگند دگر باز از ناز از ماست همی بوی پنیر آید باز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در فضای طنز و هجو سروده شده و به نکوهش ریاکاری و تغییر ناگهانی رفتار مخاطب می‌پردازد. شاعر در این قطعه، بازگشتِ ناگهانی معشوق از رفتارِ مؤدبانه به رفتاری غیرمنتظره و ناخوشایند را دستمایه قرار داده و با استفاده از زبانی تند و بی‌پرده، تناقض میان ظاهر آراسته و باطنِ ناپاکِ فرد را به نقد می‌کشد.

شاعر می‌کوشد با بهره‌گیری از تصویرسازی‌هایِ به‌شدت ملموس و در عین حال زمینی، این پیام را منتقل کند که ماهیتِ اصلی انسان، هرچقدر هم سعی در پنهان‌سازی آن داشته باشد، سرانجام در بزنگاه‌ها و رفتارهای ناخودآگاهِ وی آشکار می‌شود.

معنای روان

خوشخو شده بود آن صنم قاعده ساز باز از شوخی بلعجبی کرد آغاز

آن محبوبِ زیبا که خود قاعده‌مند بود و رفتاری ملایم پیش گرفته بود، دوباره از سرِ شوخ‌طبعی و ناسازگاری، دست به کاری عجیب و غیرمنطقی زد.

نکته ادبی: صنم در اینجا استعاره از معشوق است. بلعجب ترکیبی از بل (بزرگ) و عجب است که در اینجا به معنای کارِ شگفت‌آور و غیرمنتظره به کار رفته است.

چون گوز درآگند دگر باز از ناز از ماست همی بوی پنیر آید باز

چون دوباره از سرِ غرور و ناز، آن عملِ ناپسند را مرتکب شد، بوی تعفنِ پنیر از ماست که استعاره از وجود اوست به مشام رسید؛ کنایه از اینکه ماهیتِ پلید و زشتِ او، هرچند پنهان شود، عاقبت آشکار می‌گردد.

نکته ادبی: این بیت از صنایعِ هجو و تمثیل بهره می‌برد. ماست و پنیر در اینجا نمادهایی برای نشان دادنِ فسادِ باطنی هستند که با یک کنشِ ساده برملا می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره و کنایه صنم

اشاره به معشوق که علی‌رغم زیبایی ظاهری، رفتاری ناپسند از او سر می‌زند.

تمثیل و نمادپردازی ماست و پنیر

استفاده از عناصرِ ساده و روزمره برای بیان یک حقیقتِ تلخ درباره باطنِ فرد که ناخودآگاه افشا می‌شود.