دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲۰۰

سنایی
از عشق تو ای صنم به شبهای دراز چون شمع به پای باشم و تن به گداز
تا بر ندمد صبح به شبهای دراز جان در بر آتشست و دل در دم گاز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار ترسیم‌گر احوال عاشق دل‌خسته‌ای است که در فراق محبوب، شب‌های بی‌پایان هجران را با درد و رنج سپری می‌کند. فضای حاکم بر این ابیات، سرشار از تصویرسازی‌های آتشین و نمادین است که وضعیت وجودی عاشق را به شمعی در حال سوختن تشبیه می‌کند.

مفهوم محوری این ابیات، تداومِ استقامت در مسیر عشق و بی‌تابیِ روح برای رسیدن به سپیده‌دمِ وصال است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک ادبی، سوختنِ تن و التهابِ جان را به عنوان تقدیری محتوم برای عاشق، در برابر بی‌رحمیِ شب‌های بلندِ دوری به تصویر می‌کشد.

معنای روان

از عشق تو ای صنم به شبهای دراز چون شمع به پای باشم و تن به گداز

ای محبوبِ من، به خاطر عشقی که به تو دارم، در شب‌های طولانیِ دوری، همچون شمعی ایستاده‌ام و تمام وجودم از شدتِ سوز و گداز، آرام‌آرام در حال ذوب شدن و فناست.

نکته ادبی: واژه «صنم» به معنای بت، در ادبیات عرفانی و عاشقانه استعاره از معشوقی زیبا و بی‌توجه است و «به پای بودن» کنایه از استقامت در راه عشق است.

تا بر ندمد صبح به شبهای دراز جان در بر آتشست و دل در دم گاز

تا زمانی که سپیده‌دمِ وصال طلوع نکند و شب‌های تاریکِ هجران پایان نیابد، جانِ من در آتشِ اشتیاق می‌سوزد و دلم در میانِ شعله‌های گدازانِ این درد گرفتار است.

نکته ادبی: «بر ندمد» به معنای طلوع نکردن است و «دمِ گاز» در اینجا اشاره به دمِ گدازان و حرارت آتشِ سوزان دارد که استعاره از التهابِ درونیِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون شمع به پای باشم

تشبیه عاشقِ ایستاده و گدازان به شمعی که در حال سوختن و آب شدن است.

استعاره صنم

استعاره از معشوقی که زیبایی‌اش فریبنده و پرستیدنی است.

کنایه شب‌های دراز

کنایه از دورانِ تلخِ دوری و هجران که برای عاشق بسیار طولانی به نظر می‌رسد.

مراعات نظیر شمع، گداز، آتش

به کارگیری واژگانی که در یک حوزه معنایی (سوختن و حرارت) قرار دارند.